{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوههای سر به فلک کشیده و

{ کوههای سر به فلک کشیده و
پرتگاههای بلند راه مرا سد کرده اند}
{ای بیخبر از غم ، تو که چه میدانی
غم تمامی وجودم را گرفته}
{سوز سرما همه جا را گرفته }
{دیگر صدای دوستم
را در ییلاق نمی شنوم }
{بگذاریدچشمانم خونابه ببارند}
{تا تمام وجودم را رنگین کنند}
{بگذارید جگرم خونابه شود
تا قطره های آن بر روی برگ سیاه تنم بچکد}
{ دلم در فکرسرزمینهای خالی از سکنه است}
{ پیش قراول این سرزمین خالی از سکنه شده اند}
{سرزمین از گرد و خاکِ غم تاریک شده}
{ تابوت جنازه روز بر دوش روزگار افتاده}
{باد بر روی پرده ترم پیچید}
{صدای شیونی می آید شیونی شرم آگین }
دیدگاه ها (۲)

یہ وقتے ...برداشت هاے بدﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ!ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ مے ﺷﺪﻡ ؛ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭ...

✓گاه آنقدر تنهایم که اسم کوچکم هم از یادم میرود‌‌⇦پس که صدای...

خوشگله ؟ :)))

خوگشله ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط