.این آدمک ها باور نمےکنند
.این آدمک ها باور نمےکنند
که من دوستت دارم
مےگویند هنوز که نیامده
مےگویند اصلا از کجا معلوم که بیایے ؟
مےگویند چطور در روز بےدلیل
از فکرِ تو لبخند مےزنم
بےآنکه بدانم قد و قامتت
رنگِ چشمهایت ؛
لحن حرفهایت
چگونه است ؟
مےگویند کمے واقع بین باشم
و این لابد یعنے
تو در واقعیت نمے گنجے!
راست هم مےگویند طفلےها
بس که ترازو برداشته
و اندازه گرفته اند
بودن و نبودن ها را
بس که دلیل تراشیده اند براے
تلخ تر بودنِ روزگارشان
و ناسزا گفته اند به خدایےکه
شب ها از دستِ ما
اشک هاےِ بے صدا مے ریزد
دیگر چشمشان تو را نمے بیند
که چهارزانو نشسته اے
و مرا نگاه مے کنے
که چه با شوق
برایت هرروز
نامه مے نویسم
حالا اینها به کنار . .
کجاےِ راهِ آمدنت هستے ؟
.گوشهایت را به دلت بسپار
نه به یک مشت
آدمک هاےِ بے دل
که روزگار را
با بهانه هایش
دو دستے چسبیده اند
مبادا خدایے ناکرده
امید
از گوشه کنارِ پنجره
سر بیرون بے آورد
که من دوستت دارم
مےگویند هنوز که نیامده
مےگویند اصلا از کجا معلوم که بیایے ؟
مےگویند چطور در روز بےدلیل
از فکرِ تو لبخند مےزنم
بےآنکه بدانم قد و قامتت
رنگِ چشمهایت ؛
لحن حرفهایت
چگونه است ؟
مےگویند کمے واقع بین باشم
و این لابد یعنے
تو در واقعیت نمے گنجے!
راست هم مےگویند طفلےها
بس که ترازو برداشته
و اندازه گرفته اند
بودن و نبودن ها را
بس که دلیل تراشیده اند براے
تلخ تر بودنِ روزگارشان
و ناسزا گفته اند به خدایےکه
شب ها از دستِ ما
اشک هاےِ بے صدا مے ریزد
دیگر چشمشان تو را نمے بیند
که چهارزانو نشسته اے
و مرا نگاه مے کنے
که چه با شوق
برایت هرروز
نامه مے نویسم
حالا اینها به کنار . .
کجاےِ راهِ آمدنت هستے ؟
.گوشهایت را به دلت بسپار
نه به یک مشت
آدمک هاےِ بے دل
که روزگار را
با بهانه هایش
دو دستے چسبیده اند
مبادا خدایے ناکرده
امید
از گوشه کنارِ پنجره
سر بیرون بے آورد
- ۹۶۴
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط