خستهام میکنی

خسته‌‏ام می‏‌کنی

از بس هر شب

هی شعر می‌شوی

شعر می‏‌شوی

می‌افتی به جان من!
دیدگاه ها (۱)

صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستمکه ز دیدن تو بی‌هوش و ز گفتن ...

پر گشودم سمت آزادی از این ڪنج قفس بر فراز آسمان دیدم ڪسی ...

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامدچو فرو شدم به دریا چو تو گو...

خودت که نهولی مردمک چشمت عجب دوستت دارمی می‌گفت...

شعر می گویم برایت تا کمی آرام شویمرحم دردت شوم اگر تو بیمار ...

نابودی کافران حتمی است

ای دل غمگین به هجر یار عادت می کنیبیخود از غم دم مزن با هر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط