{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته‌‏ام می‏‌کنی

خسته‌‏ام می‏‌کنی

از بس هر شب

هی شعر می‌شوی

شعر می‏‌شوی

می‌افتی به جان من!
دیدگاه ها (۱)

صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستمکه ز دیدن تو بی‌هوش و ز گفتن ...

پر گشودم سمت آزادی از این ڪنج قفس بر فراز آسمان دیدم ڪسی ...

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامدچو فرو شدم به دریا چو تو گو...

خودت که نهولی مردمک چشمت عجب دوستت دارمی می‌گفت...

تو حق داری خسته شوی ،مکث کنی نفس بگیری؛ اما حق نداری رویاها...

تو حق داری خسته شوی ،مکث کنی نفس بگیری؛ اما حق نداری رویاها...

چشمانم را که می بندم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط