{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حموم بودم، مامانم گفت سریع بیا بیرون چایی ریختم سرد میشه،

حموم بودم، مامانم گفت سریع بیا بیرون چایی ریختم سرد میشه، بلند داد زدم آخه کدوم خری تو این هوا چایی میخوره؟
وقتی اومدم بیرون دیدم مهمون داریم
مامانمم داره سینی چایی که دست نخورده رو از جلو مهمونا برمیگردونه.
دیدگاه ها (۱۰)

گذر عمر

لذت عشق تو غافلگیریه❤😂

(پارت 24)you are mineویو الیزابت*رفتیم سوار ماشین شدیم بعدش ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_10···کوک : " هه برادر؟؟؟ این چه کلمهٔ ...

رمان: ببر من p3ویو _خیلی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط