{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان دست ها

داستان دست ها ...😍🐤🐥😻
دیدگاه ها (۵)

پای‌نیزاری‌ماندمباد‌می‌آمدگوش‌دادم ؛چه‌کسی‌بامن‌حرف‌می‌زد......

و در آخر بغض ها غده میشوند بر اثر نشکستن ..‌.!

🌱💞•••گفت: خیلي بَرام وحشتناکھ!گفتم: چي وحشتناکھ؟!گفت: مي‌دون...

دیروز رفته بودم خرید ...کارتش هم‌گرفته بودم 🤭تا کارت کشیدم ....

و داستان دست هاست...

داستان دست ها.....

داستان «دست ها»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط