دست هایم را می گیری و

دست هایم را می گیری و
ضربان قلبم به تپش می افتد
می خندی و
شعرهایم سر ذوق می آید
نفس می کشی و
بوی بهشت را
استشمام می کنم
چقدر ساده "من" در" تو "
معنا می شوم.
‌‌علیرضای من نفسم زندگیم
دیدگاه ها (۱۹)

#Cake

#Chocolate

#Food

#Food

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۳۶ فصل ۳ ) فرده دستش رو سمتم دراز کرد ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۴ فصل ۳ )خیلی تلخه. نرم موهامو زد پشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط