لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تڪرار شد
در نگاهت چون عروسڪ خواب می دیدم ڪه تو
لب به لب هایم نهـــادی ، عشق من بیـــدار شد
روح و جانم را ربودی ، دین و ڪیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد
در نمازم جای " سبحانَ " صدایت می زدم
در سڪوت و انزوایم ، ذڪر تو اجبار شد
تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بــودن در وجودم ، هرنفس انڪار شد
️
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تڪرار شد
در نگاهت چون عروسڪ خواب می دیدم ڪه تو
لب به لب هایم نهـــادی ، عشق من بیـــدار شد
روح و جانم را ربودی ، دین و ڪیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد
در نمازم جای " سبحانَ " صدایت می زدم
در سڪوت و انزوایم ، ذڪر تو اجبار شد
تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بــودن در وجودم ، هرنفس انڪار شد
️
- ۴۹۳
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط