{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را می بینم و می خوانم از آن دورهای دور

تو را می بینم و می خوانم از آن دورهای دور
میان خاطرات گنگ و نا فرجام و تکراری..
که هرگز رنگ بودن های تو بر آن نپاشیده !

تو می آیی و همچون باغ

پُر می گردم از عطر دل انگیز شکفتن ها !

پرستوهای مهمانم

به صد امید می خوانند

هزاران نغمه ی زیبا

تو می آیی و در چشمِ منِ شیدا

نگاهت مهر می تابد

صدایت شور می سازد

به جان خسته و تبدارم از غمها


تو می آیی و صبحی نو

مرا در بر گرفته..

سخت می تازد

به نام تو

به یاد تو

به کام دل

. . .

تو می آیی وصد افسوس

که تنها چشمِ دل، قادر به دیدار است...
دیدگاه ها (۲)

با خودمان میگوییم:( عادت میکنیم..) و با صراحت زیادی این جمله...

تو رفتیو اینها می مانند تا ابدیک آهیک بغض لعنتیو یک سوال بی ...

غمگینترین مرگ دنیا، مرگ هایی هست که ارامدرون سینه ها اتفاق م...

هر قدمی که دورتر میشوی انگاردنیا هم تنگتر میشود ! تا آنجا که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط