{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

freedom

🪶🕊️
تک پارتی
بوی خون همه جا رو گرفته دیوار های شیگانشیا نابود شده بود میکاسا دختری که زمانی عاشق بود روی زمین نشسته بود و شال قرمزش را بغل کرده بود به یاد کسی که این شال را به او داده بود.
آرمین پسری که یه زمانی با دوستانش میخواستن کل دنیا رو بگردنن الان آروم و بی صدا گریه میکرد.
لیوای مردی سرسخت و بی احساس البته اون دیگر بی احساس نیست او با چشمان خودش مرگ عزیزانش را دیده بود مادرش،دایی اش،دوستانش،فرمانده اش و جوغه خود را از دست داده بود الان ساکت و با دردی درون قلبش نشسته بود
آرمین به پیش دوستش رفت و گفت
آرمین : میکاسا اون چرا همچین کاری کرد ؟
میکاسا : اون فقط آزادی می خواست اون ... فقط...
دختر سرسخت داستان زد زیر گریه
لیوای : میکاسا اون دیگه مرده
میکاسا : نه ... اون ... نمرده ... من ... هنوز ... بهش ..‌. نگفته بودم ...
آرمین : میکاسا ...
دخترک بدون لحظه ای درنگ بلند شد و سمت درختی رفت زیر اون درخت را کند و دست سرد و بی روح عشقش را در دست گرفت
لیوای : میکاسا اونو ول کن اون دیگه ...
میکاسا : نه من باور دارم
بعد شالش را در آورد شالی که اون پسر به او داده بود که سردش نشود
آرمین : چی کار می‌کنی ؟
میکاسا : دارم شال رو به صاحبش برمیگردونم که زیر این خاک سردش نشود
بعدش گفت
ـ می دونم دیره ولی من ... دوست دارم ... ارن ...
و بعد بلند گفت
دوست دارم ...
ولی دیگر دیر بود برای اعتراف دیگر دیره پسری به نام ارن ییگر که زمانی می خواست آزادی داشته باشه ولی به اون آزادی نرسید
الان او زیر درختی که قبلاً می نشست به خواب عمیقی فرو رفته بود ولی دیگر نمی توانست آزادی بیرون دیوار را ببیند درست است او تایتان بنیان گذار بود ولی اون فقط یک تایتان نبود او یک پسر بچه بود این داستان پسرکی است که با دوستانش جای چمن در خون غلت زدن داستان پسرکی که تایتان بود و به آزادی که می خواست نرسید...
پایان
درسته شروع زندگی ارن شیرین بود ولی پایان تلخ چون اون دیگر زنده نبود...



چطور شده ؟
اینو خیلی وقت پیش نوشته بودم خودم عاشقش شدم ولی خیلی وقتی داشتم می‌نوشتم گریه کردم نمی دونم چرا 😅
دیدگاه ها (۲)

اوسی اتک آن تایتان سایورا توکیتو

پارت ۲۵

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

اوسی هازبین هتل! اوسی اصلی ویکتور !!!

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

در نیمه های شب پارت سیزدهم (فلش بک به زندگی زاندر)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²²ویو: اتچمدونم روی تخت باز بود.لب...

لونا و ويليام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط