{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقش آغوشت ڪشیدم

نقش آغوشت ڪشیدم

اتفاق افتاد عشق

بوسہ هاے داغ چیدم

اتفاق افتاد عشق

هر چہ از زلفِ پریشانت

پریشان تر شدم

چون بہ چشم تو رسیدم

اتفاق افتاد عشق❤
دیدگاه ها (۱)

آن روز که مندل به سر زلف تو بستمدل سرزنشم کردتو هم سرزنشم کن...

♥ ﺃﺣــْﺒـَﺒْـﺘـَﻪُ ﻓَـــﺘـَﻜـَﺒَﺮْ ..ﻣِـــﻦْ ﺣَـــﻘـّـهہ ، ...

بگذار درآغوشتترانه عشق را زمزمه کنممیخواهم درچشمان بیقرارتغز...

آدینتون مباارڪدوستاان مهربانروزتون شاادامیدوارم یه روزعالےڪن...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

عاشقانه های شبنم

ڪارے ڪہ چشم‌هاے توبا شعر ڪردیڪ اتفاق سادہ نبود ...توآرام پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط