بیا فرض را بگذاریم بر این که

بیا فرض را بگذاریم بر این که
دست هایت را گرفته ام
چشمانت را بسته ای
پیشانی ات را میبوسم
دستم را محکم فشار میدهی!
بوسه ای به گونه ات میزنم
تو اینبار محکم تر!...
در گوشت عاشقانه هایم را زمزمه میکنم
در گوشم آهسته قربان صدقه ام میروی!
حالا این ها که تمامش فرض بود
فکرش را بکن حقیقی بودنش چه لذتی دارد...
و اینجاست که رویا بیدار میشود!...

#غزاله_خواجوی
دیدگاه ها (۱)

بیا دست هایم را بگیر و ببر...هر کجا که دلت میخواهد !!مثلا مر...

من شاعرم...اگر بخواهم میتوانم جوری ببوسَمَت ، که تمام دهانت...

دستهایت رامیگیرم وباهمبه شلوغترین جایی که میشناسم میرویم میا...

سالهاست #لبهایم طعم #بوسه نمی دهد،این روزهاهر چه دورتر باشیخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط