{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت
و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی شیخی او را دید،


به وی فرمود: آن زن کیست ؟
گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده.
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.



پیرزن دو دستش را از زنبیل بیرون آورد
و بر سر پسرش زد
و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا شیخ؟
دیدگاه ها (۷)

اهداء جایزه‌ ویژه‌ی وزیر ارشاد به یک مانکن بی‌جان بخاطر با ح...

والا

دختره با مادربزرگش میره مطب دکتر دکتره به دختره میگه : خانوم...

‏یه صندوق خیریه در آلمان

شاهزداه قصر سیاه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط