{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۶
✨ازدواج اجباری 🌷
ویو راوی
دخترک و پسرک دست در دست هم به سمت عمارت پا
فشاری کردند . پسرک دستش رو روی کمرهای باریک و
زیبای دخترک گذاشت. دخترک خیره به بادیگارد های بیشمار حیاط عمارت میکرد.
ویو ا.ت
دختری مانند باربی رو دیدم که داره به سمت ما میاد با
هیجان بغلم کرد.
(یاد آوری علامت ها
تهیونگ-
ا.ت +
رزی¥){کم بود اسم دارم ایشالله تا آخر رمان همه اسم های کیپاپ تو رمانه 🤣🤣🤣}
¥سلامممممم
-+سلام
¥تهیونگ نمی‌خوای معرفی کنی؟؟؟
- همسر آیندمه
¥چیییییی؟؟؟واقعااااا؟؟؟؟مبارککککککککککککک( جیغ و ذوق)

ویو ا.ت
چی الان تهیونگ منو همسر آیندش معرفی کرد.
وای داره قلبم تند میزنه من چم شده.گونه هام سرخ
شده.
ویو تهیونگ
متوجه خجالت ا.ت شدم و رزی رو زدم کنار و دست
در دست ا.ت به سمت عمارت رفتیم. اولین باری بود
که آنقدر استرس داشتم .
ویو داخل عمارت
همه نگاه ها روی تهیونگ و ا.ت بود خطرناک ترین مافیای جهان با دختری معصوم و مهربون همه تعجب کرده بودن
یونا از دور داشت مثل آتیش می‌سوخت و از گوش هایش
دود میزد بیرون .
ویو تهیونگ
دست های ا.ت رو گرفتم و به سمت میز رفتم . ناگهان صدای آشنایی توجه هم رو جلب کرد . به سمت صدا
با چشمهایم رفتم . خودش بود جنا.
اون یک حس گذارا بود برای سالها پیش بنظرم چیزی یادش
نیست . یعنی امیدوارم من الان شیفته ا.ت هستم . نمیدونم ولی جنا نباید چیزی به ا.ت بگه حتی یک کلمه .
باید حواسم به ا.ت باشه.
ویو ا.ت
رزی آمد کنارم نشست. دختر خوشگلی بود و مهربون آرش خوشم آمد .
¥انگار حنا هم اینجاست!!!حتما آمده عشوه بیاد.(خنده)
+برای چی عشوه بیاد؟؟؟
¥برای تهیونگ . شوهرت!( خنده)نگفته بهت؟
+(احساس کردم کل دنیا رو سرم خراب شد اما چرا؟به زور بغضم رو قورت دادم و گفتم)نه نگفته. حتما مهم نبوده که نگفته.
¥وای دختر ! اینا قبلاً با هم بودن جناب هنوز دوستش داره
تازه میخواستن ازدواج کنن. ولی تهیونگ بهم زد ازدواج رو
و رفت خارج .
+حتما دیگه دوستش نداره .
¥اینو که همه میدونن .
تهیونگ پیش بابا بزرگشه
شب (ادمین گشاده 🤣)
لیونا مست مست شده بود و تهیونگ هنوز پیش بابا بزرگش بود.
ویو تهیونگ
رزی آمد پیشم و گفت ا.ت مسته و من با دو رفتم پیش ا.ت
که شروع کرد باهام حرف زدن.
+خیلی بدی!!!!(حالت بغض و مست)
-چرا؟؟؟
+ چون منو دوست نداری اون سگ رو دوست داری!!!(یکم بلند و با مشت میزد به سینه تهیونگ)
- کی رو ؟؟؟
+جنا.... هق..... اونم تورو دوست داره پس منو ول کن بزار برم تو جهنم خودم(با گریه )
ویو تهیونگ
کی بهش گفته . اون فقط یک حس گذارا بود. ا.ت رو براید استایل بلند کردم و بردم تو اتاق.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(اسمات تو پیج میزارم)🌷
بای پرنسس هااا 🎀
دیدگاه ها (۷)

فیک نویســـــه🎀@kimtaekoko.malorin

فالو کنید پرنسس رو🌷🎀@ixaxxn

خون آشام پنهان ۱۲

پارت ۴ازدواج اجباری 🩵ویو راویدخترک در آغوش سرد پسر جا گرم کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط