{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یوکی

یوکی با شنیدن تهدید موزان، بدون ذره‌ای تردید خودش را جلوی موئیچیرو سپر کرد. چشمانش از خشم برق زد و فریاد کشید:

«اگه می‌خوای موئیچیرو رو بکشی، اول باید از روی جنازه‌ی من رد بشی!»

در یک لحظه، تمام وجود یوکی تغییر کرد. او به یک هیولای شیطانیِ کامل تبدیل شد؛ دیگر هیچ نشانی از آن دختر بامزه و معصوم درونش نبود، اما با این حال، هنوز به طرز خیره‌کننده‌ای زیبا، باابهت و ترسناک به نظر می‌رسید.

قبل از اینکه موزان بتواند واکنشی نشان دهد، یوکی با سرعتی باورنکردنی به سمت او هجوم برد. با مشتی سهمگین، پدرش را از زمین بلند کرد و آن‌چنان محکم به هوا پرتاب کرد که موزان در تاریکی شب دور و گم شد!

اما این تغییر شکل، یوکی را کاملاً در تاریکی فرو برد. او کنترلش را از دست داد و دیگر خودش را نمی‌شناخت. با این حال، درست قبل از اینکه خوی وحشی‌اش به موئیچیرو و بقیه آسیب بزند، با سرعت باد از عمارت فرار کرد و در تاریکی جنگل گم شد.یوکی با هق‌هق و گریه دوید سمت موئیچیرو و خودش را پشت او پنهان کرد. دست‌های لرزانش را به لباس موئیچیرو گرفت و سرش را روی شانه‌ی او گذاشت.

موئیچیرو با دیدن رد سرخِ سیلیِ سانمی روی گونه‌ی ظریف یوکی، چشمانش از خشم تاریک شد. او که همیشه خونسرد و بی‌تفاوت بود، دستش ناخودآگاه روی دسته‌ی شمشیرش رفت و با نگاهی ترسناک و یخ‌زده به سانمی زل زد.

«دستت رو بهش نزن، سانمی.» صدای موئیچیرو از سرما پر بود.

سانمی با عصبانیت غرید: «اون دیشب مثل یه انگل خون همه‌ی ما رو خورده! تو هنوز داری از این هیولا دفاع می‌کنی؟ باید نابود بشه!»

میتسوری که هنوز لپ‌هایش از خجالت دیشب سرخ بود، با دستپاچگی گفت: «اما… اون فقط گشنه‌اش بود… هرچند کارش خیلی یهویی و خجالت‌آور بود…»

موئیچیرو بی‌توجه به بقیه، برگشت و صورت یوکی را با دست‌هایش قاب گرفت. با شستش اشک‌های یوکی را پاک کرد و با لحنی بسیار ملایم گفت: «گریه نکن یوکی، من اینجام. چیزی نیست.»

سپس رو به هاشیراها کرد و با لحنی قاطع گفت: «خون من تنها چیزیه که اون رو واقعاً سیر و آروم می‌کنه. از این به بعد خودم بهش خون می‌دم. هیچ‌کدوم از شما حق ندارید بهش دست بزنید یا بهش نزدیک بشید.»

شینوبو که متوجه پیوند عمیقِ خونِ موئیچیرو و کنترل یوکی شده بود، آهی کشید و گفت: «انگار واقعاً خون توکیتو‌-کان مثل یک قفل و کلید برای خوی شیطانی یوکی عمل می‌کنه…»
دیدگاه ها (۰)

ادامههههههه

ادامه

ادامههههه

ادامهههههههه

ادامههههههههههههههههههه

ادامهههههههههههههه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط