{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن

#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن
#قسمت_هفتم
شاید اصلا مامان بزرگ بهانہ بود و بہ خاطراون نماز خوندن یاد گرفتم ڪہ باز دوبارہ جلوش ضایع نشم؟؟ نمیدونم؟
اما این نمازم هرچے بود قربتا الے اللہ نبود و نتونستم مثل آقا سید و سمانہ تو سجدہ بعدش درد و دل ڪنم و هر چے زور زدم اشڪے هم در نیومد؟
بعد نماز تو حال خودمون بودیم ڪہ برا سمانہ اس ام اس اومد و بعد خوندنش گفت:
-ریحانہ جان پاشو بریم حسینیہ
-چرا؟! نشستیم دیگہ حالا؟
-زهرا پیام داد ڪہ آقا سید براے اعضاے اجرایے جلسہ گذاشتہ و منم باید باشم.
تو هم ڪہ اینورا رو بلد نیستے.
-باشہ پس بریم
فهمیدم تو این جلسہ سید مجبورہ رو در رو با خانم ها حرف بزنہ و چون زهرا هم بود میخواستم ببینم رابطشون چہ جوریه؟؟
-سمانہ؟!؟
-جانم؟؟
-منم میتونم بیام تو جلسہ؟؟؟
متاسفم عزیزم.ولے فقط اونایے ڪہ اقا سید اجازہ میدن میتونن بیان.جلسہ خاصے نیستا هماهنگے در موردہ سفرہ
-اوهوم…باشہ؟
جلسہ تو اطاق بغل حسینیہ خواهران بود و منم تو حسینیہ بودم..داشتم با گوشیم ور میرفتم ڪہ مینا بهم زنگ.
-سلام ریحانہ. خوبے؟؟چہ خبر؟! بابا بے معرفت زنگے..پیامے چیزے؟!
-من باید زنگ میزدم یا تو..اخہ نپرسیدے زندہ رسیدیم یا نه؟؟؟
-پے ام دادم ولے جواب ندادی؟
-حوصلہ چڪ ڪردن ندارم؟
-چہ خبرا دیگہ.همسفرات چہ جورین؟!
-سلامتے…آدمن دیگه؟ ولے همہ بسیجین
-مواظب باش اونجا بہ زور شوهرت ندن
-نترس اگہ دادن برا تو هم میگیرم؟؟
– بے مزه؟ حالا چہ خبراخوش میگذره؟
– بد نیست جاے شما خالی؟
– راستے ریحانہ
– چے؟!
– پسرہ هست قد بلندہ تو ڪلاسمون?
– ڪدوم؟!
– احسان دیگہ.باباش ڪارخونہ داره؟

.....
‹🇵🇸🥀' @Dezbeest
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

پارت. 30

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

star key ring:8

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۴$چند دقیقه بعد زنگ خور کایرا ...

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط