{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

[p3]
{بدون خانواده}

ا/ت: خوب بهتره استراحت کنی تا یکم زخمت و بدنت استراحت کنن
سانزو:.... باشه
ا/ت:*از کنار سانزو بلند میشه که بره یکم خوراکی بیاره*
سانزو:*نمیخواست ا/ت ازش دور بشه پس جلوی ا/ت رو گرفت و دستش رو گرفت و کشید*

ا/ت به سمت مبل کشیده شد و نشست روی مبل و بی حرکت موند سانزو اروم دستش رو دور گردن ا/ت حلقه کرد و از پشت سر بینیش رو به موهای ا/ت رسوند و موهای ا/ت رو بو کشید

ا/ت: ع.. عا.. عاع
سانزو: موهات بوی گل رز میده...
ا/ت: و.. واقعا؟..*سرخ میشه*
سانزو؛ اره...بوی خوبی داره... درضم همینجا بشین... کجا میخوای بری؟
ا/ت: خواستم یکم خوراکی بیارم....اگر اجازه میدید من برم یکم خوراکی بیارم بیام
سانزو: هم... نمیخواد بشین همینجا... احیانن تلویزیون نداری؟
ا/ت: ن.. نه... ببخشید اخه... اخه من پول زیادی ندارم
سانزو: هم... اشکال نداره...عاممم
ا/ت:*یکم بخواطر نداشتن پول کافی ناراحت و خجالت زده بود*
سانزو: م..میشه ازت بیشتر بدونم؟... یکم کنجکاو شدم
ا/ت: اره حتما... خوب..
سانزو: سوال بپرسم؟
ا/ت: اره
سانزو: خانواده نداری؟
ا/ت: نه ندارم
سانزو: برادر خواهر؟
ا/ت: ندارم..
سانزو: مردن؟
ا/ت: نمیدونم تا حالا ندیدمشون فقط چهره ی تار مامانم رو یادمه...
سانزو: مادرت؟...اوه که اینطور... خوب چرا اینجا زندگی میکنی؟
ا/ت: من نتونستم کار پیدا کنم....اینجا یه منطقه ی تخلیه شدست و میخواستن اینجا رو خراب کنن ولی متوقف شد پس تصمیم گرفتم اینجا زندگی کنم
سانزو: اینجا رو حفظی؟
ا/ت: اره کل منطقه رو حفظم....
سانزو: خوب... نظرت چیه... از اینجا بری بیرون و یه جای جدید زندگی کنی؟
ا/ت: نمیدونم... ایده ای ندارم
ذهن سانزو: به اینجا عادت کرده... یکم کارم سخت شد.
سانزو: خوب میتونییمممم یکم از این وسایل رو با خودمون ببریم؟
ا/ت؛ ایده ی خوبیه
سانزو: خوب میتونی اینجا رو بهم نشون بدی؟
ا/ت: اره... فقط مطمئنی حالت خوبه؟...میخوای بعدن بهت نشون میدم
سانزو: من خوبم...
ا/ت: نه!.... دارویی که درست کردم موقعی زخم بدن رو احیا میکنه که فرد بی حرکت باشه
سانزو: اها.... صبر کن چی؟... دارویی که ساختی؟
ا/ت: خوب اره... میدونی یه سری زخم سطحی رو به راحتی خوب میکنه
سانزو: ا/ت بودی دیگه؟ درسته؟
ا/ت: اره
ذهن سانزو: شتتتت دارو میسازهههه؟ یه وقت سم نباشه
ا/ت: نگران نباش چیزیت نمیشه

ا/ت دستش رو به این حالت در میاره«💪🏻»
و استینش رو بالا میزنه و زخم های دستش که انگار عمیق بود نمایان میشه
سانزو با دیدن زخم ها چشماش گرد میشه و عصبی
اما با خونسردیه ا/ت با دیدن زخم های خودش بیشتر عصبی میشه

ا/ت: من با همنی دارو این زخم ها رو درمان کردم و الان راحت میتونم از دستم استفاده کنم✨
سانزو: دقیقا چیکار کردی با دستت؟*با صدای جدی*
ا/ت: خوب...حتما باید تعریف کنم؟
سانزو: حتما باید همش رو تعریف کنی!
*
دیدگاه ها (۱۷)

☆ خوب دوستان گل این ارت جدیید منه ☆و میخواستم که یه خانواده ...

پروف تغییر کرد👍🏻

عاشق اهنگشم🥹✨

سلام بچه ها.... میدونم کم کار شدم و پارت و ویدیو نمیزارمواقع...

قسمت یک غریبه مافیا

درخواستی از اکازاهنتای دوس نداری نخون . گزارش هم نکن برا شما...

حساسیت من پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط