{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم بمان نماند و هوارا بهانه کرد

*گفتم بمان نماند و هوارا بهانه کرد
بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد

میخواستم که سیر نگاهش کنم
ابرو بهم کشید و حیا را بهانه کرد

آماده بود از سر خود وا کند مرا
قامت نبسته دستِ دعارا بهانه کرد

من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم
اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد

اما،اگر، نداشت دلش را نداد و رفت
مختار بود و دست قضا را بهانه کرد


او بی ملاحضه کمرم را خودش شکست
حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد

بی جرم بی گناه مرا راند از خودش
عاشق نبود و روز جزا را بهانه کرد..
دیدگاه ها (۱)

مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻨﻬ...

من روی تو حساب کرده بودم؛روی بودنت،ماندنت،پای یک چیزهایی ایس...

ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﺩﻝ ِ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ی ﻣﻦ!ﺗﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺗﻮ ﻟَﺒﺮﻳﺰ ﺷﻮ...

بخشیدن همیشه کار خوبی تلقی میشده،کلی بهمون توصیه شده، گوشزد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط