{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۶۵




دیانا: خ.. دا.. نک.. نه..
متین: دیانا..... خیلی.. خیلی مهربونی🥺
دیانا: 😄
متین: زیادیم خرکیف نشو شوخی کردم 😂
دیانا: کوفتت. خیل.. ی بیش... عوری.
متین: نیازی به گفتن نیست خودم میدونم.
دیانا: خو.. به ک.. ه می.. دونی.
متین: مثل اینکه حالت سرجاش اومده.
دیانا: برای.. جوا.. ب.. پ.. س دادن به تو.. یک.. ی آره.
متین: تا همین چند ثانیه پیش واز ماتم مرده هارو گرفته بودیااا.
دیانا: خودتم بغض.....
پرستار: آقای رحیمی بفرمایین دفتر حصاب داری.
متین: الان میام.

متین میخواستم بره ولی مگه پول داره؟ دستش رودگرفتم تا بگم بهش که اگر پول نداره م ندارم..

دیانا: متین پولداری؟

در جوابم فقط لبخند میزنه و دستش رو با آروم ترین حالت ممکن از دستم میکشه بیرون.

نیم ساعـ🕥ت بعد:

متین: چند ساعت دیگه که سرمات تموم بشن و یکم حالت سرجاش بیاد میریم بیرون.
دیانا: با.. شه.. مت.. ین؟
متین: جانم؟
دیانا:.....
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۲)

بچه ها من فردا راهیِ کربلای حسین هستم. شاید نتونم براتون پار...

اسلاید دوم

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۶۴ترس؛ فکر های بد؛ دل لرزون. تمامشون اوم...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۶۳فلش بک🎼: دیانا: ارسلان.... ارسلان: جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط