{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان آبی من

رمان آبی من
پارت اول



روزی روزگاری دو تا دختر توی شهری به دنیا اومدن.
این دونفر باهم خیلی صمیمی بودن و از بچگی دوست بود.
لونا و جسیکا.
لونا و جسیکا مثل دوتا خواهر بودن.
تمام زمانشون رو باهم میگذروندن.
روز لونا با مردی به نام جک و جسیکا با مردی به نام مارک ازدواج کردن.
پس از گذر چند سال جسیکا پسری به زیبایی خورشید به نام فلیکس به دنیا آورد.
بعد گذر 2 سال لونا هم دختری به زیبایی شب به نام لیا.
فلیکس پسری بود که چشمانی عسلی و موهایی بلوند داشت.
کک و مک هایی روی پوستش بود که انگار روی صورتش نقاشی شده بود.
فلیکس جذاب،کاریزما،باهوش و کمی جدی بود اما نه برای همه.
او رفتارش نسبت به لیا باهمه متفاوت بود.
لیا دختری بود که چشمانی به رنگ قهوه ای و موهایی خرمایی داشت.
لیا جذاب،جدی،باهوش،خوشگل بود که همه جذبش بودن.
اون به کسی رو نمیداد.

صبح شده بود و آفتاب در اومده بود.
لیا شروع به حاضر شدن کرد.
لباساش رو پوشید و موهاش رو باز گذاشت.
به سمت مدرسه راهی شد.
وقتی رسید اون ور حیات هانا(دوست لیا و فلیکس)و فلیکس رو دید که وقتی لیا رو دیدن به سمتش اومدن.
هانا:لیا چقدر امروز خوشگل شدی.
لیا:هانا چیزی میخوای؟
فلیکس نزدیک لیا اومد که لیا چند قدم عقب رفت.
فلیکس:مگه خوشگلیت ربطی به خواستن چیزیه؟
لیا:هیش.
هانا:لیا امروز مسابقه ی آشپزی داریم.
قراره به گروه های دو تا سه نفره تقسیم بشیم و توی تایم معینی دسر،غذا یا هرچی میخوایم رو باید درست کنیم.
حالا لیا میایی من و تو و فلیکس یه تیم باشیم؟
لیا با نگاه جدی ای گفت:خب باشه فرقی نداره.
و به سمت کلاس حرکت کرد.
فلیکس آهی کششید و آروم گفت:لیا چرا اینجوری میکنی.........
هانا که متوجه حرف فلیکس میشه گفت:چی گفتی؟
فلیکس که دستپاچه شده بود گفت:چی من نه هیچی حرفی نزدم.
هانا لبخند کجی زد و گفت:باشه.
فلیکس و هانا به سمت کلاسشون حرکت کردن.
زنگ به صدا در اومد و بچه ها به سمت حیات اومدن.
توی حیات بزرگ مدرسه برای هر گروه یه میز و دم و دستگاه برای آشپزی گروه ها گذاشتن.
یکی از بچه های کلاس به شمت لیا اومد و گفت:لیا با ما هم گروهی میشی؟
که فلیکس جلو اومد وگفت:لیا با گروه من و هاناست.
لیا روبه فلیکس کرد و گفت:فلیکس چرا از طرف من حرف میزنی؟
فلیکس:چون توی گروه مایی.
لیا:میشه دست از سرم برداری حوصلت رو ندارم.
و به سمت میزشون رفت.

لایک نکنین نمی بخشمتون😭💘🤧
دیدگاه ها (۶)

کپشن خونده شه🚨دوستان ما میخوایم یه اتحاد بزنیم💘😙ایا مایلید م...

*وقتی اکست میگه ا.ت ماله منه*چان:^حلقش رو میکنه تو چشم اکست^...

#دبیرستان_مخفی_من پارت 4در با صدای آرامی باز شد. نور کمی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط