{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شش زندان ارباب جئون

پارت شش: زندان ارباب جئون

همه رفتیم سر کارامون، من خیلی میترسیدم
رفتم سمت میزی که جئون و چند تا مرد گنده نشسته بودن براشون مشروب بردم.
جئون داشت در مورد به قتل رسیدن یه نفر حرف میزد منم داشتم بهشون گوش میدادم و مشروب میریختم که یه مرد بلند گفت

مرد: جئون این خدمتکارت خیلی جذابه یه امشبو قرض میدی به من؟
جونگکوک از این حرف مرد عصبی شد و دستاشو محکم کوبید روی میز: احمق الان وقت این حرفاست!

مرد سریع لبخندشو فرو خورد و سرشو انداخت پایین و گفت : درسته من اشتباه کردم

از زبون ات:

همه از جئون میترسیدن ولی در تعجب بودم که منو نفروخت به مرتیکه اخه شنیده بودم یه مدت دخترا رو میگرفته و میفروخته اما منو نفروخت یعنی ازم دفاع کرد؟... نه امکان نداره حتما میخواسته که فقط برگردن به بحثشون.. من سریع از سر میزشون رفتم تو حیاط تا یکم هوا بخورم و با خودم میگفتم:

ات: اخ خدایا خودت امشب مراقبم باش...

جیمین: نگران نباش خدا مراقبت نباشه من هستم ( پوزخند )

ات: جیمین تو کِی اومدی

جیمین: الان ولی میدونی که اگه یکم دیگه بمونی اینجا اروپا صدات میکنه

ات: میدونم الاناس که دیگه برم

جیمین: ات میتونی بهم اعتماد کنی هر وقت خواستی باهام دردودل کنی

ات: تک خنده ای کردم و گفتم: ممنونم جیمین.. بعد رفتم

جیمین: نمیدونم چرا ولی احساس میکنم این دختر از بقیه ندیمه ها بهتره یعنی خوشگل تره و مهربون تره، اَه جیمین چی داری میگی دیوونه شدیاا...

ویو ات: وقتی از پیش جیمین رفتم مستقیم رفتم سمت آشپزخونه تا به بقیه مهمونا در طبقه ویژه پذیرایی کنم پس دوباره خوراکی ها رو گرفتم دستم رفتم همون طبقه نحس...

ویو شب بعد مهمونی

ات: اخ واقعا امشب همه خسته شدیم شب سختی بود برام خب بالاخره برای منی که تو خونمون دست به سیاهو سفید نمیزدم سخت بود، بلاخره رفتم روی تخت دراز کشیدم و خوابم برد

۲ماه بعد :

ات:من باهر بدبختی که میشد میخواستم اون مدرک کوفتی رو بدست بیارم ولی غیر ممکن بود ولی با خودم گفتم که امشب دیگه باید برم تو اتاق کار جئون و اون مدرک کوفتی رو بردارم و از عمارت فاکی برم پس امروز وقتشه...

ویو ات ۳ ساعت بعد

ات: تقریبا دیگه همه کارا رو کرده بودم و میخواستم برم سمت مدرک از اونجایی که جونگکوک رفته بود برای کاری ایتالیا منم گفتم وقت خوبیه برای این کار ولی نمیدونستم که کِی قراره برگرده پس اروم نزدیک اتاقش شدم
دستگیره درو چرخوندم، اَه گندش بزنن قفله ولی یه فکری به سرم زد.. درسته سنجاق سر، درش اوردم و درو باز کردم.. یس باز شد

اروم رفتم داخل و درو بستم.. بعد ۵ مین یه کشور پیدا کردم که درش قفل بود میخواستم بازش کنم که یهو...

پارت بعد...

پارت بعد رو هم الان میزارم
بچه‌ها میدونم زیاد جالب نیست ولی هنوز به جاهای حساسش نرسیده که فکر کنم از پارت بعد شروع میشه، حالا از نظر شما اسماتشم بزارم یا نه؟
دیدگاه ها (۱)

Please don't go...

اهم... دارم شد😐❤

Yoonmin🌝🌚

blue🔵

اسم فیک:اون واسه منه p13کوک ویو:راد بهم خبر داد که ادرس ات ر...

ویو ناهی:میخواستم برم بیرون یکم حال و هوام عوض شه یکی از لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط