{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول🗿

ویو ات:

امروز داشتم وسایلم رو جمع میکردم تا برم سر کار ولی وقتی داشتم وسایلم و جمع میکردم یه نامه دیدم تازه یادم اومد امروز تولدمه ولی خودمو زدم به کوچه علی چپ و رفتم سر کار وقتی پرونده ها رو داشتم جمع میکردم....

لونا: ات چند تا بچه اومدن میخوان تو رو ببینن

ات: باشه بگو بیان داخل

باورم نمیشد بچه های یتیم خونه اومده بودن اینجا برای من تولد گرفتن😭😭

یکی از بچه ها: خاله ات تولدت مبارک 🎀🎀💓💓

ات: بچه ها واقعا ممنونم خیلی ازتون ممنونم ( بغلشون میکنه و فشارشون میده)

ریئس ات: ات اینجا چه خبره مگه اوندی خونه خاله همین الان این بچه ها رو بیرون کن 😡😡😡

ات: اع ...ولی ...خیلی خوب ریئس🥲

که ناگهان یکی از مشتری های ات میاد کنار ریئس وایمیسته

مشتری : اقا انقدر ات رو اذیت نکنید اون امروز تولدشه( بچه ها این مشتریه یه شرکت خیلی بزرگ داره برای همین نفوز بالایی هم داره)

ریئس: ب..بخشید جناب ..
ات جان هر چغدر خواستی میتونی این بچه ها رو اینجا نگه داری😄

رفت...

ات: اقای ×× واقعا ازتون ممنونم😇

:××خواهش میکنم ات جان تو همیشه تو زندیگی کمکم کردی
از اونجایی که ات وکیله این کارا براش عادیه

ات: خواهش میکنم

××:راستی ات شنیده بودم که تو توی پرورشگاه هستی درستع؟

ات: ها..بله من همراه این بچه ها زندگی میکنم

××:خب ...راستش ...هیچی بعدا میبینمت😄😄

ات: همچنین🥰

ذهن ات: بعنی چی میخواست بگه؟
دیدگاه ها (۰)

وووییییی بچهههههه هااااااا موهاااامموووو رررنننگگگگ کرددددم...

عام.....من برم بمیرم🥺حاجییییییی بلاخرهههههه بلاخرههههه ۲۰۰ ت...

چیزی نیست ادامه زندگیه...

خب خب دوستان گرامی از اونجایی که من دارم میرم سفر نمیتونم فع...

بچه ها لطفا پیجمو به دوستاتون معرفی کنین و حمایت کنین پیج رو...

وقتی بچدار نمیشدی پارت 6:در اتاق ریئس رو زدم .ریئس"گ:ییا تو...

واکسن؟&داداش-جونم&چرا پتو برمیداری -چونکه ممکنه اونجا سردت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط