دفتر مشق کودک فقیر
دفتر مشق کودک فقیر
معلم از دانش اموزان خواست تا دفترهایشان را به او نشان دهند
معلم با اعصبانیت دفتررا به نیمکت کوبید
فریاد زد سارا ...
سارا خودش را جمع جور کرد و باصدای اهسته گفت
بله خانوم ...
معلم فریاد زد مگه صدبار بهت نگفتم مشقاتو تمیز بنویس و این همه دفترو سیاه و پاره نکن
فردا با مادرت بیا تا درباره دختر بی انضباتش حرف بزنیم
سارا جلو رفت و اهسته گفت
خانوم مادرم مریضه...
ولی بابام قول داده تا اخره ماه بهش حقوق میدن
اون وقت میشه مامانو تو بیمارستان بستری کرد
تا از گلوش خون نیاد
برای برادر کوچکم شیر خشک خرید تا صبح گریه نکنه
بعدش بابام قول داد اگه پولی باقی موند
* برای من دفتر بخرد تا دیگر دفتر برادرم را پاک نکنم و توش بنویسم *
اونوقت قول میدم دفترتمیزی داشته باشم
معلم سرش را پایین انداخت
گفت برو بشین
معلم از دانش اموزان خواست تا دفترهایشان را به او نشان دهند
معلم با اعصبانیت دفتررا به نیمکت کوبید
فریاد زد سارا ...
سارا خودش را جمع جور کرد و باصدای اهسته گفت
بله خانوم ...
معلم فریاد زد مگه صدبار بهت نگفتم مشقاتو تمیز بنویس و این همه دفترو سیاه و پاره نکن
فردا با مادرت بیا تا درباره دختر بی انضباتش حرف بزنیم
سارا جلو رفت و اهسته گفت
خانوم مادرم مریضه...
ولی بابام قول داده تا اخره ماه بهش حقوق میدن
اون وقت میشه مامانو تو بیمارستان بستری کرد
تا از گلوش خون نیاد
برای برادر کوچکم شیر خشک خرید تا صبح گریه نکنه
بعدش بابام قول داد اگه پولی باقی موند
* برای من دفتر بخرد تا دیگر دفتر برادرم را پاک نکنم و توش بنویسم *
اونوقت قول میدم دفترتمیزی داشته باشم
معلم سرش را پایین انداخت
گفت برو بشین
- ۱.۱k
- ۱۷ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط