خواب دیدم

خواب دیدم

فرشته‌ای دستم را گرفت و مرا به ستاره‌ای برد همه آنجا تنها بودند

جوی  آبدارش در آرزویش تصویر آبشار را در جوی هموارش می‌‌کشید

تنها درخت تنهای آن ستاره تنها برگش را بر شاخه خود بسته بود تا که نیفتد

دریاچه در تنهایی با شن‌های بسترش یقول دوقل بازی می‌کرد

پرنده‌ای تنها در آسمان به تنهایی پرواز می‌‌کرد

کوهی در تنهایی آتشفشانش مدام می‌جوشید

مرغی در تنهایی بجای خروس قوقلی می‌‌کرد

دلم به حالشان سوخت جوی آب را به کوه رساندم تا که ابشارش از صخره‌های کوه بلند شود

هم جوی به ابشارش رسید و  هم   صدای آبشار بر دل‌ کوه نشست

درختی دیگر در کنار درخت تنها کاشتم  تا درخت آبستن برگ  های زیبا گردید

ماهی‌‌های رنگارنگ را در درون دریاچه انداختم  تا که دریاچه به وجد آمد و بر امواج خود برقص در آمد

مشغول   به پرواز در آوردن پرنده زیبایی‌ بودم که صدای نون خشکه ای از خواب پروندم کصافط..خخخ

دیدگاه ها (۶)

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

پرنده گاوچرانک دم‌نواری یا همان Bar-tailed Godwit با وزن حدو...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁰ویو کوکتهونگ بعد از چن...

dark life = 39

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

part 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط