{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم در به در شب شدم ای نور سلام

باز هم در به در شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام



زهزاران زائر درد آشنا من هم یکی
زین همه مسکین سر تا پا گدا،من هم یکی
هرطرف بسته دلی قفل ضریح مهرتو
مهر شد با خون دل ،این قفل ها ،من هم یکی



به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم
و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم
به روی شیشه کشیدم شبیه یک گنبد
به پای شیشه نشستم رضـا رضـا کردم



باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست،
اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست...
صدها هزار زائر و عاشق میان صحن،
عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست...



به حلقه های ضریحت دلم گره خورده
گره گشای من اینبار این گره مگشای !



دست من نیست اگر بی سر و پا آمده ام
دست مــن نیست اگــــر شوق زیارت دارم
قصّه ی پنجــــــره فـولاد و مـــرا می دانــی
مــــن به بوسیدن این پنجـــــره عادت دارم
دیدگاه ها (۱)

گویند زیارت تو حج فقراست؛بر گنبد و بارگاهت از دور سلام ...

مادرم خورد زمین و جگرم تیر کشیداز غم بال و پرش بال و پرم تیر...

بغض آمده و حال مرا بد کردهجذر آمده از گلوی من رد کرده من این...

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .دارم ...

اکنون مرا به #پرواز بدل کن. همین اکنون که دلم دور دست را می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط