{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیکو شما انتخاب کنید

اسم فیکو شما انتخاب کنید
پارت ۱
(تهیونگ و جولیا باهم ازدواج کردن )

امروز تهیونگ و جولیا مهمونی گرفته بودن تمام مافیا ها هم بودن من اصلا حوصله رفتن به اون مهمونی رو نداشتم زنگ
زدم به جولیا
ا/ت :سلام حیوان
جولیا : دوباره شروع کردی
ا/ت: اول سلام بعد چیو
جولیا:سلام ؛بخدا بگی نمیام وحوصله دارم بخدا یکاری می کنم که نتونی راه بری
ا/ت :عزیزم چجوری؟
جولیا:منحرف خیلی خری منظورم اینه که می زنمت
ا/ت :آه اوکی ولی اصلا همتم نمی شه بیام
جولیا:باید بیای خدافس
یکدفعه گوشیو قطع کرد خیلی خره ناسلامتی ازش بزرگترم خاک بخوره دیدم ساعت ۶ ،ساعت ۸ مهمونی بود
رفتم حموم کارای لازم انجام دادم اومدم نشستم موهامو خشک کردم با اتو مو حالت دادم یه لباس نسبتا باز انتخاب کرده بودم رفتم پایین پسرا خیلی خوش تیپ شده بودن تا منو دیدن گفتن
هر هفتاشو : چه خوشگلی شدی
ا/ت: ممنونم شماها هم همینطور
نامجون : امشب باید مراقب باشیم ا/ت و ندزدن
ا/ت :نامی میشه امشب غیرتونو بزارید کنار پلیز (صورتشو کیوت کرد🥺)
نامجون :باشه ولی اگه اتفاقی افتاد میدونی چی میشه
ا/ت : می پذیرم حالا بریم تا تهیونگ و جولیا جرمون ندادن
سوار ماشین شدیم بعد از چند مین پیاده شدیم که یکدفعه
دیدگاه ها (۰)

ا/ت

جولیا

وقتی هردو عاشقتن پارت فیک :نامعلوم ژانر :کمدی_ خشن_ مافیای ...

تنکیو @yasna-h

عاشقی و سختی

عشق دو طرفه پارت ۱۴

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط