{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی باید چَمِدان را بست

گاهی باید چَمِدان را بست

و رفت ....

آخر میدانید

آرامِشِ او از همه چیز

مُهِم تر است ...
دیدگاه ها (۱)

میان دست هایمزمستانی هستکه پشت هر پاییزبخت عریانی ام را سفید...

تزریق میکنمتو را ... به رگهایمخودت را که نه ...هوایت را این ...

رابطه ما خیلی پیچیده استمن به او پیچیده اماو مرا پیچانده است...

تنها نیمه‌های شب آشوب این شهر آرام می‌گیرد درست همان لحظه‌ای...

مهم نیست منظره چقدر قشنگه سرد که بشه باید پنجره رو بست

رها کن…گاهی برای آرامش، فقط باید دست از اصرار برداری.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط