{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده حلال

خنده حلال
رویدادهای تاریخی:

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. علی» برای این جماعت حیف است.
دیدگاه ها (۱۲)

مسعود شادکام، شانزده ساله از مشهد/یکی از 175 غواصی که پیکر د...

صد دانه یاقوت با دست بستهدر بین تابوت با جسم خستهخیلی غریب ا...

کاش گفتن و شنیدن از تو سهم همه ثانیه‌ها باشد!کاش سینه‌مان صن...

تبریک به همه همشهریای عزیزم.ذوب آهنمون هم قهرمان شداصفهان بر...

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

به #نماز اول وقت و جماعت، بسیار اهمیت می‌داد و اکثر اوقات در...

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

⚡️ #وزیر_نیرو : قطع #برق تمام شد/ #آب نیازمند صرفه‌جویی استع...

قصه چهاردهم: معاویه (قسمت پایانی)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

⭕️پرسش: آیا اگر نماز صبح قضا شود یا موفق به سفر زیارتی نشویم...

نماز تکراری ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط