MY ELIXIR
PART4
ا.ت: وای ناموسا خیلی خندن🤣🤣
استاد: خب بچها کتاب ریاضی صفحه ۶۹
ته: سم ۶۹ (پچ پچ و خنده)
ا.ت: چه منحرف(انگار خودش نیست😑)
ویو راوی
استاد درس داد و زنگ تفریح خورد(دانشگاه نرفتم بدونم زنگ تفریح دارن یا نه)ا.ت و رائل رفتن تو حیاط و داشتن باهم حرف میزدن ، همینطور که غرق حرف زدن شده بودن یهو یکی از پشت رائل رو بغل کرد . جیغ رائل همرو کر کرده بود
ا.ت: ک.صخل دوست پسرته داداش من!
رائل: تائه دیگه منو اینجوری نترسون(لوس)
تائهو: چشم بیبی
ا.ت: حالم بهم خورد میرم اونور
تائهو: دعوا را نندازی!
ا.ت: اینو من باید به تو بگم
بعد از رفتن ا.ت تائه و رائل داشتن همو میبوسیدن ا.ت برگشت ببینه دارن چیکار میکنن ولی ناراحت شد چون سینگل به گور بود بعد رفیقش داداشش رو تیغ زده بود . همینجوری تو فکر بود که خورد به یه نفر
ا.ت: ببخشید
ته: نمیبخشم
ا.ت: بازم تو
ته: با من درست حرف بزن میدونی اصن من کیم؟
ا.ت: نه تو کی باشی؟!
ته: من............
.
.
.
.
.
.
شرط گذاشتن پارت بعد :
۱۰ لایک
۵ کام
همین دیگه فعلا🎀
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.