{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو صبح

ویو صبح
از خواب بلند شدم دیدم جونگکوک نیست رفتم و دست و صورتم رو شستم و کار های مربوطه رو انجام دادم رفتم پایین دیدم جونگکوک داره صبحونه آماده میکنه
_س...سلام
+سلام صبح بخیر
_صبح بخیر
+بیا صبحونه
_اهوم باشه
رفتم و نشستم صبحونه خوردم رفتم تو اتاقم و لباسم رو عوض کنم که بریم سر صحنه فیلم برداری
لباسم رو درآوردم که در باز شد
_بروووو بیرونننن(جیغ)
+چته تو
_لباس تنم نیست
+خب مثل آدم بگو
_خب الان بیا تو
اومد تو و موهاش رو مرتب کرد
+آماده ای
_اهوم...آره
+خب بریم
رفتیم و سوار ماشین خودش شدیم رفتیم و رسیدیم سر صحنه فیلمبردای
۴۵ دقیقه بعد
کار تموم شد و منو رسوند خونه مامان و بابا
_خداحافظ
+خداحافظ...آها راستی به مامان بابات بگو امشب برا شام میایم خونشون
_چقدر شما پرو هستین(زیر لب)
+چیزی گفتی؟
_نه نه باشه میگم
+اهوم خداحافظ
_خداحافظ
وارد خونه شدم و به مامان سلام کردم
£کجا بودی تو
_هیچی بار
£چییییییی(عصبانی)
_مامان حالت خوبه من خودم خونه دارم رفتم خونه خودم
£وایی ترسیدم بچه(خنده)
_(خنده)
_راستی مامان جونگکوک گفت امشب با باباش میاد اینجا شام
£باشه
£تو مگه پیش جونگکوک بودی
_ها...آها بعد از فیلمبرداری رسوندم خونه
£آها باشه
_اهوم من رفتم تو اتاقم
£آها راستی امشب پسرخاله شوگا هم میاد
_شوگا؟...آها باشه
(شوگا پسرخاله ا.ت هست)
ویو شب
دیگه تقریبا تموم مهمون ها اومده بودن میخواستم حرس جونگکوک رو دربیارم یه لباس باز پوشیدم(ا.ت کرم داره😂)
رفتم پایین اول به شوگا بعد به عمو و بعد به جونگکوک یه سلام سرد دادم
جونگکوک ازش عرق میریخت و صورتش قرمز شده بود معلوم بود چش شده ولی به روی خودش نمی آورد
پاشدم که برم تو آشپزخونه یه آب بخورم تا برگشتم که...
دیدگاه ها (۱۰)

آخ جونمممممم😭😭🎀🎀🎀🐰🐰

برگشتم که...جونگکوک رو دیدم صورت عصبانی و خشنش معلوم بود خوا...

آپدیت جونگکوک:🐰قربونت بلممم مننن😭😭😭🎀🎀

از خواب بلند شدم ساعتم رو نگاه کردم ساعت ۴:۲۷ صبح بود انقدر ...

زندگی پردردسر پارت نهمصبح ساعت ۵ویو یائوروزوبیدار شدم دیدم ر...

خیلی میترسیدم چرا جونگکوک نمیاد تو فکر بودم که در باز شد و ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط