قصه ما و چادرمون
قصه ما و چادرمون
دلنوشته های دختر چادری
۱۰ساله بودم یک روز تصمیم به سر کردن چادر گرفتم.روزهای اول مدرسه بود.صبح ها با چادر میرفتم وبعد از ظهر چادر در کیف باز میگشتم.تا اینکه روزی معلم کلاس در سخنی از حجاب برتر گفت و تشویق خود را نثار بچه های کلاس کرد.قوت قلب یافتم واز آن به بعد حجاب خود را خود بدست آوردم.البته با تشویق واعتماد به نفس بزرگی که سرکار خانم شریفی معلم کلاس پنجم باعث آن بود.
دلنوشته های دختر چادری
۱۰ساله بودم یک روز تصمیم به سر کردن چادر گرفتم.روزهای اول مدرسه بود.صبح ها با چادر میرفتم وبعد از ظهر چادر در کیف باز میگشتم.تا اینکه روزی معلم کلاس در سخنی از حجاب برتر گفت و تشویق خود را نثار بچه های کلاس کرد.قوت قلب یافتم واز آن به بعد حجاب خود را خود بدست آوردم.البته با تشویق واعتماد به نفس بزرگی که سرکار خانم شریفی معلم کلاس پنجم باعث آن بود.
- ۷۵
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط