{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم: پلِ ماه‌نور و رقصِ ببر

فصل سوم: پلِ ماه‌نور و رقصِ ببر

نیمه‌شب، زیرِ پلِ ماه‌نور (که معلوم شد همون پلِ معروفِ بام‌دونگه). لیسا و جیسو با لباسهایِ خیس از بارون، رسیدند اونجا. هوا تاریک بود و فقط نورِ ماه، روی آب می‌درخشید.

لیسا با جدیت، شروع کرد به رقصیدن. حرکاتِ سریع و قدرتمندِ ببر، درحالی‌که چشمانش رو به ماه دوخته بود. جیسو هم کنارش ایستاد و با نهایتِ تلاش، خنده‌ی آهو رو اجرا کرد: یه خنده‌ی آروم و لرزان که انگار از ترسِ سایه‌هاست.

ناگهان، سنگِ بزرگی از زیرِ پل کنار رفت و یه جعبه‌ی چوبی نمایان شد. ولی قبل از اینکه برن سمتش، همون گروهِ مشکی‌پوش از پشتِ درخت‌ها بیرون پریدند و رهبرشون گفت:
"نقشه رو بدهید، یا جیسو رو می‌بریم!"

لیسا با عصبانیت، جلوی جیسو رو گرفت و با صدای بلند گفت:
"اگه یه قدم بهش نزدیک بشید، یه حرکتی می‌کنم که پشیمون بشید! من رقاصِ تایلندیم، نه یه عروسکِ کاغذی!"

جیسو از پشتِ شونه‌ی لیسا، یهو نقشه رو قایم کرد توی جیبِ کتش و با خونسردی گفت:
"آقایون، این نقشه مالِ ماست. ولی اگه خیلی اصرار دارید، می‌تونید بیاید خونه‌مون و یه غذایِ کرهایِ خوشمزه بخورید. من خودم آشپزیِ خوبی بلدم!"

همه، از جمله لیسا، یهو خشکشان زد. رهبرِ گروه با تعجب گفت: "آشپزی؟!"
جیسو با لبخندِ معصومانه‌اش جواب داد: "آره، ولی باید قول بدید که دیگه تعقیب‌مون نکنید!"

لیسا که از این شیطنتِ جیسو شوکه شده بود، زیرِ لب گفت: "تو واقعاً دیوانه‌ای، اما این دفعه کارت درست بود!"

---
دیدگاه ها (۰)

فصل دوم: تعقیبِ زیرِ بارونبارونِ سئول شروع شده بود. لیسا با ...

فصل اول: پیتزا، نقشه، و یه شروعِ عجیبسالنِ تمرینِ بلک‌پینک، ...

پارت یک مافیا های مخفی ویو لیا امروز قرار بود بریم برای مصاح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط