{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ وقتی اکسو برن سربازی ]

[ وقتی اکسو برن سربازی ]
سهون : وااای چقدر منظره اینجایی که دارم پست میدم قشنگه کاش وی‌وی هم اینجا بود
چانیول : *بعد از گذشتن یک سال از خدمت هنوزم داره التماس میکنه بزارن بره ژاپن پست بده*
سوهو : اه این چه سربازی‌ایه که یه دیوار درست و حسابی برا عکس نداره
ییشینگ : *سربازا دارن رژه میرن* وااای این صدای کفشاشون برای ملودی بچه بعدیم عالیههه @_@
کیونگسو : بابا چرا نمیفهمین گیشنیز این غذا زیاده باید کمترش کنید و توش برنج بریزین
جونگین : *روبه هم پادگانی کوچیکترش* بهم بگو سامچون، من ازت مراقبت میکنم و شبا از عملیات محرمانه ی خودمو تدی خرسه برات میگم
شیومین : وااای تمرینای امروز خیلی سخته استرس گرفتم *کل پادگانو جارو میزنه*
چن : به من میگن دوست پسر پادگان چون وقتی باهاشون حرف میزنم به چشماشون نگاه میکنم و لبخند میزنم ^^
بکهیون :
فرمانده‌ی بکهیون : بککککککککهیییووووننننننن
دیدگاه ها (۲۸)

بكهيون : من همه كاره ام و هميشه همه منتظر كمك هاي فراوان من ...

بكهيون : اوا سهون تو تو سطل بازيافتي ها چيكار ميكنيسهون : من...

*کای تو بازی میبازه*بکهیون: باید منو یبار با اکیپتون ببری بی...

چانیول : من حاضرم اون سه تا کلمه مهمو بهت بگمبکهیون : *متاثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط