{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبان مامان لیسا

از زبان مامان لیسا :
رفتم دنبال تهیونگ دیدم داره از تالار عروسی خارج میشه حتما میره جایی که با دخترم قرار گذاشتن
بلند داد زدم تهیونگ وایسا
تهیونگ بهم نگاه کردم منم سریع دویدم سمتش و گفتم لطفا این کارو با ما خودت لیسا نکن اونو فراری نده

تهیونگ : راجب چی دارید حرف می‌زنید من از هیچی خبر ندارم

م‌ل : خودتو به نفهمی نزن میدونم میخوای دخترمو فراریش بدی آما من اجازه همچین کاری بهت نمیدم

تهیونگ : اما خانوم مانوبان هیچکس ما رو پیدا نمی کنه ما میریم خارج از کشور

م‌ل : نه تو داری اشتباه میکنی فکر میکنی اگه بری خارج شوهرمو داماد آیندم زندتون نمیزارن
اونا مافیای پیدا کردنتون براشون مثل آب خوردنه
میدونی اگه پیداتون کردن چی میشه هم تو رو هم لیسا رو میکشن

از زبان تهیونگ:
خانوم مانوبان راست می‌گفت من جونم اصلا برام مهم نیست ولی اگه لیسا رو پیدا کنن میکشنش معلوم نیست جونگ کوک میتونه چه کارایی کنه

م‌ل: تهیونگ تو فعلا برو من خودم یه کاریش میکنم
من میخوام دخترم خوشبخت شه و میدونم اگه با تو باشه خوشبخت میشه

از زبان مامان لیسا :
تهیونگو با این دروغ بازی ها فرستادم رفت ولی میدونم اون از لیسا دست نمی کشه
حالا فعلا ولش کن برم دنبال لیسا بگردم
هما رو گشتم رفتم تو پارکینگ دیدم لیسا یه جا زانو هاشو بغل کرده و نشسته داره گریه میکنه رفتم سمتش و بهش گفتم بلند شو بیا یریم داخل
گفت نمیام
منم بهش گفتم الکی خودتو با این حرفا گول نزن تهیونگ نمیاد فراریت بده

لیسا : تو از کجا میدونی

م‌ل: چون خودم با زور فرستادمش بره

لیسا: یعنی آلان تهیونگ رفته
نه مامان تهیونگ این کارو با من نمی کنه

م‌ل: تهیونگ فرق درست و غلطو فهمید و رفت
حالا سریع باش برو دست شویی میکاپت خراب شده
بعدشم زود بیا تالار که همه نگرانت شدن

از زبان لیسا مامانم که رفت داخل تالار منم نشستم دوباره گریه کردم ولی یکم بعدش خودمو جمع و جور کردمو رفتم دستشویی
بعد از دست شویی میکاپمو درستش کردم ولی یه فکری به سرم زد
از دستشویی رفتم بیرون رفتم سمت یکی از اتاقا اونجا ولی تو راه به یه پسری برخورد کردمو بهم گفت زن داداش چرا داری گریه میکنی منم چیزی نگفتم از اونجا خارج شدمو وارد اتاق شدم یه پسر خوشتیپی و جذابی روی صندلی نشسته بود
رفتم سمتش بهش گفتم

لیسا: آقا خواهش میکنم منو نجات بدین یه مافیای بدجنس میخواد منو به زور زنش کنه
ولی من یکی دیگه رو دوست دارم
خواهش میکنم آقا امروز میخواستم با کسی که دوستش دارم فرار کنم ولی مامانم فهمیدو تهیونگ و به زور فرستاد بره
خواهش میکنم آقا کمکم کن الان تنها راهم تویی
آقا اینا دنبالم می‌گردن میشه اگه اومدن بگی کسی اینجا نیست

اونم بهم گفت باشه بیا زیر میز قایم شو اگه کسی اومد میگم تو اینجا نیستی

از زبان لیسا : رفتم زیر میز
بعد یهو در باز شد و چند تا مرد هیکلی به همون پسره گفتن عروس خانوم اینجا نیست
اونم بهشون گفت نه کسی اینجا نیست
بعدش که اونا رفتن به همون پسره گفتم خیلی ممنونم که کمکم کردی

اونم گفت خواهش میکنم ولی بعد این نمی تونم کاری کنم

لیسا :چرا نمی تونی

کوک : چون من همون مافیای بدجنسه هم

لیسا : نه جونگ کوک خواهش میکنم ولم کن من یکی دیگه رو دوست دارم چرا نمی فهمی

کوک : ولی منم تو رو دوست دارم تو باید به هر قیمتی شده مال من بشی

لیسا : من مال کسی نیستم

کوک : تو که مال منی
پس میخواستی از من فرار کنی
اگه یه بار دیگه فکر فرار به سرت بزنه مطمئنم باش اون تهیونگو میکشم
فهمیدی
کوک : گفتم فهمیدی ( داد)

لیسا : فهمیدم

از زبان لیسا : بعد که بهش گفتم فهمیدم اومد اشکامو پاک کردو بهم گفت الانم تو برو سر میز عقد منم میام
منم بهش گفتم باشه اومد دستامو بوسیدو و بهم گفت افرین دختر خوب همیشه به حرفام گوش کن منم کاریت ندارم
بعد من از همون اتاق خارج شدمو رفتم سمت تالار همه دوباره بهم نگاه کردن منم دوباره به صندلی خالی تهیونگ نگاه کردم و اشک تو چشام جمع شد
بعد رفتم سر میز عقد
که مامانم اومد بهم گفت اینهمه وقت کجا بودی
منم بهش گفتم پیش جونگ کوک
باشه ولی باید زودتر میومدی
مامانم که رفت یه چند دقیقه بعد همه دست زدنو جونگ کوک هم اومد سر میز عقد
و پیش من نشست و بهم گفت

کوک : چقدر خوشگل شدی

لیسا : ممنون ( سرد )

از زبان کوک :
نشستم سر سفره ی عقد که بعد از چند دقیقه عاق اومد و اول از من سراغ پرسید و

عاقد : آقای جئون چونگ‌کوک آیا با میل خودتون خانوم لالیسا مانوبان و به عنوان همسر خود می پذیرید
کوک: بله

خب خانوم لالیسا مانوبان آیا با میل خودتون آقای جئون جونگ کوک و به عنوان همسری می پذیرید

لایک و کامنت یادتون نره خوشگلا💟💋
دیدگاه ها (۳)

دو رگه عشق پارت ۷

دو رگه عشق پارت ۸

دورگه عشق پارت ۵

دو رگه عشق پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط