آه ای عزیز بیخبر از من

آه ای عزیزِ بی‌خبر از من
امشب، دل گرفته‌ی دریا
با یادگارهای کبودش،
در زیرِ گوش پنجره‌ام می‌تپد هنوز

دریایِ مویْ سپید، به سر می‌زند هنوز
مشتِ هزار ماتمِ از یاد رفته را
مهتاب می‌نویسد،
بر ماسه‌های سرد
شرحِ هزار شادیِ بر باد رفته را

چشمِ حباب‌ها،
همه از گریه‌ی فراق آماس می‌کند
تیغِ بنفشِ ماه،
این چشمه‌های گریان را از جای می‌کند

در من،
مدام باران می‌بارد
زنجیرهای نازکِ از هم گسسته‌اش
از لابلایِ جنگل مژگانم،
در آسمانِ آیینه، پیداست!

از دور،
بادِ سرکشِ دریا
خاکستر ملایمِ نسیان را
آسانتر از سفیدیِ کف‌ها،
از روی آتشِ دلِ من می‌پراکند؛
یادِ تو را و عشقِ مرا زنده می‌کند.

#نادر نادرپور

#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته #خاص
#عشق_جان #حرف_دل
#عشقولانه
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۰)

دوست‌ات دارمچگونه می‌خواهی اثبات کنم وجودت را در جهانمثل وجو...

تکیه کردم بر وفای او، غلط کردم، غلطباختم جان در هوای او، غلط...

برای پیدا کردنت همه جا را گشتم.نه در ییلاق بودی،نه در قشلاق....

من دوست دارم اونی باشم که داستان زندگیتو می‌دونه، کسی که ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط