{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار از سال‌های قحطی عشق

انگار از سال‌های قحطی عشق
به صبح رسیدم!
خوابت را چنان محکم در
آغوش گرفتم،
که حتی سیلیِ داغ خورشیدبَر
گونه هایم بوسه میزند
دیدگاه ها (۰)

نہ بہ صبح🌤 نہ بہ خورشیدونہ بہ غوغاے پرنده هاےخواب آلودبتوفڪر...

می‌خواهم به یادِ من باشی ...اگر تو به یادِ من باشی ،عینِ خیا...

سلامممم به همگی چطورین؟امیدوارم همطون حالتون خوب باشه خیله خ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟑نور صبح کم‌کم از لای پرده‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط