به هزار زبان
به هزار زبان
ولوله بود
بیداری
از افق به افق میگذشت
و هم چنان که آواز دوردست گردونه آفتاب
نزدیک میشد
ولوله پراکنده
شکل میگرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بدل شود
پیشبازان
تسبیحگوی
به مطلع آفتاب میرفتند
ومن
خاموش و بیخویش
با خلوت ایوان چوبین
بیگانه میشدم
"احمد شاملو
ولوله بود
بیداری
از افق به افق میگذشت
و هم چنان که آواز دوردست گردونه آفتاب
نزدیک میشد
ولوله پراکنده
شکل میگرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بدل شود
پیشبازان
تسبیحگوی
به مطلع آفتاب میرفتند
ومن
خاموش و بیخویش
با خلوت ایوان چوبین
بیگانه میشدم
"احمد شاملو
- ۷۸۲
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط