{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸
(ترنم)
بعد این که یکم بهم سر اون میمون خندیدن رفتن و سر جاشون نشستن .

هنوز هم دو دل بودم بگم که امشب ارشام میاد یا نه ولی آخرش دلو زدم به دریا و گفتم : راستی یه خبر

تازه فهمیدم اونا هم همزمان با من همینو گفتن

نفس: خب به ترتیب خبر هاتون رو بگین ، ترنم اول تو
من : آرشام میخواد بیاد خاستگاریم
هلیا : منم متین میاد
نفس : رادوین هم میاد . کی ؟
من : امشب
هلیا : چیییی ؟ منم امشب ، نامردا هماهنگ بودن
➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(هلیا)
سه روز از خاستگاری میگذره و قرار شد یه عقد ساده فقط در حد یه صیغه بگیریم (هر ۶نفر تو یه شب) دو ماه

بعدم عروسی بگیریم ، عقد فردا شب خونه آرشام اینا بود ، امروز هم قرار بود با دخترا بریم لباس بگیریم .

یه مانتو سورمه ای و شلوار لی و مقنعه پوشیدم ، اصلا حال و حوصله روسری نداشتم . قرار بود ساعت ۵ با

ماشین من بریم ، رفتم در خونه ترنم بعدم نفس و راه افتادیم سمت مرکز خرید ، بعد از این که یه لباس سفید

خوشگل خریدیم و هر سه مون یه شکل بود رفتیم رستوران و شام خوردیم
➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(نفس)
امروز عقدم بود و من خیلی خوشحال بودم و هر دفعه میرفتم سر لباسم و یه نگاه بهش مینداختم اما این دفعه..

تا رفتم سرش قسمت سمت چپش خونی شده بود ، دقیقا جای قلب آدم بود . هرچی هم میشستم پاک نمیشد

اخر سرم از شدت حرص لباسو جر دادم . تا به خودم اومدم دیدم لباسی واسه امروز ندارم ، ساعت ۱۰ بود و

میشد برم یکی دیگه شو بخرم ، فورا رفتم و از همونجا یکی دیگه خریدم و وقتی برگشتم ساعت ۱۲ بود ،

قرار بود ساعت ۳ خونه آرشام اینا باشیم . بعد ناهار ۱ساعت خوابیدم و بعدم رفتم آماده شدم

لباسمم جلو چشمم گذاشتم تا اتفاقی براش نیوفته ، از اون وقت تا حالا حس های عجیبی دارم ، تعجب ، ترس ،

وحشت ، و...
دیدگاه ها (۱)

💜

کادو های تولدمممممم از آجی هام از نرگس و ریحانه جونننننن💜 💜 ...

پارت ۷(متین )امروز با فکر این که دوباره میبینمش سرحال از خوا...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

(پارت چهارم)to mal mani (فردا ساعت 11) ویو الیزابت*با آلارم ...

تاج سیاهپارت:1ویو ا.ت با بچه ها برنامه ریخته بودیم بریم پیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط