{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت گربه‌ را دم‌ حجله کشتن

حکایت گربه‌ را دم‌ حجله کشتن
میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است.
پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند.
چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .
گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....
دیدگاه ها (۲۷)

#نقاشی‌های شگفت‌انگیزی از یخ و آب با مداد شمعی « زاریا فورمن...

#نقاشی‌های شگفت‌انگیزی از یخ و آب با مداد شمعی « زاریا فورمن...

من مطمئنم اگه انسان ها مسئول حفاظت از پنگوئن ها بودن الان هم...

مهاجران انگلیس که به قاره امریکا مهاجرت کرده بودندبدون هیچ ...

پارت نهم

⚫️عاقبت سیاه پوشیدن برای آقا امام حسین علیه السلام✅یکی از نم...

compensation of his death __ Part 35لنا:بهت یاد ندادن که قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط