{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سه

پارت سه
ویو جونگ کوک : چیییی چرا انقدر کوچیکه برای زیر خواب بودن این روحیه اش اسیب میبینههه ، ولی شاید از اون بچه تخس هاس

ویو نویسنده : جونگ کوک ا.ت رو کول میکنه میبره بیرون 1 میلیارد وون پرت میکنه توی صورت پارک لی هه (عموی ا.ت) کتش رو بر میداره میره بیرون بار ا‌.ت رو میزاره توی ماشین خودش هم میشینه توی ماشین رانندگی میکنه

جونگ کوک : خودت میتونی خودتو باز کنی چشم و دست و پات رو باز کن(با لحن سرد و ترسناک و کراشعلی)

ا.ت : چ...چشم

(ا.ت دست و پا و چشم خودشو به سختی باز میکنه)

ا.ت : آخیششش ممنونم آقا همین بغلا پیاده میشم🥹(مظلوم)

جونگ کوک : هه پیاده میشی؟ (میزنه بغل در هارو قفل میکنه فک ا.ت رو میگیره صورتش رو نزدیک ا.ت میکنه )

جونگ کوک : گوش کن بچه جون ،(بر میگرده حالت عاویش دوباره حرکت مبکنه به سمت عمارت و ادامه میده)

من اینهمه مبارزه نکردم درد نکشیدم 1 میلیارد وون ندادم ته تو نجات پیدا کنی ، توی برای زیر خواب بودن زیادی کوچیکی ، ولی کی گفته نمیتونی خدمتکار باشی ؟ (لبخند وحشتناک)

ا.ت : و...و..ولی
جونگ کوک : هیشششش(فک ا.ت رو ول میکنه و فرمون رو میگیره ) هیچی نشنوم تا برسیم عمارت ، اتفاقا خوبه دیروز خدمتکار هامو کشتم

ویو ا.ت : چییی خدمتکار این آقای ترسناک ؟ نه نه نع نهههه اصلااا نه


ا.ت : نه
جونگ کوک : ببخشید؟
ا.ت : گفتم نه
جونگ کوک میزنه بغل و خیلیییی به ا.ت نزدیک میشه و یهو


خماری





ادامه بده














ادامه بدههه












































شرایط برای پارت بعد 5 تا کامنت نظر هستنش نه استیکر
دیدگاه ها (۰)

بچه هابراتون پارت جدید رو گذاشتم تروخدا حمایت کنید🥺💔مگرنه پی...

بریم بعدی؟

سلاااام آقا اگه این پست ¹⁰ تا لایک بخوره رمان پارت ³ رو میزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط