پارت

پارت ¹⁴

ا/ت: من گیج شده بودم. همسر ولی خب اون مجبور بود همچین حرفی بزنه. در هر صورت وقتی نامجون به منم تبریک گفت منم خیلی زیبا و محترمانه ازش تشکر کردم.
مهمونی تموم شد و من و جونگ کوک اومدیم خونه .
جونگ کوک : واقعا خوشحال بودم اون دختر واقعا خیلی خوب بود . هم
خیلی خانمانه و خیلی زیبا صحبت کرد و با باهوشی و زرنگی تمامش
سوال هارو جواب داد .
ا/ت: جونگ کوک به نظر خیلی خوشحال میومد اومد نزدیک تر و منو
بغل کرد منم خیلی خوشحال بودم و جلوی خودمو نگرفتم و بغلش کردم.
چند لحظه تو بغلش بودم که چیز گفت
جونگ کوک : ا/ت
ا/ت: هووم
جونگ کوک : اون حرفایی که درمورد تو زدم
ا/ت: خب
جونگ کوک: همشون رو از ته دل نوشتم
ا/ت: شک شدم ازش جدا شدم و گفتم جدییییییی؟؟؟؟
یعنی تو منو دوست داری؟
جونگ کوک : اره دوستت دارم . نمیدونم چرا اما ازهمون اول که دیدمت.... یک حس عجیبی بهم دست میداد و قلبم ضربانش باال پایین میشد
ا/ت دوستت دارم
ا/ت: شنیدن این جمله هم برام لذت بخش بود و هم خیلی غم انگیز که هیچ وقت کسی رو نداشتم که منو دوست داشته باشه.........

لایک بالای ۳۰🍑

کامنت فراموش نشه(که میشه)😐

کپی ممنوع💔🚫
دیدگاه ها (۱۵)

ای خیانتکار😂😂😂😂😂😂😂😂😂

💜😎

بکهیونننننن😂😂😂😂

پارت ¹³ا/ت: اوه زبونم رو یکم گزیدم چون اگر بد میشد چی؟ که یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط