{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشت

یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدم های گذشته نداری، دیگه می تونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل، از اون به بعد با کسی جر و بحث نمی کنی، به همه لبخند می زنی و از همه چیز ساده می گذری.
مردم بهش میگن قوی شدن، اما من میگم سِر شدگی!
دیدگاه ها (۹)

گفتم لبخند رضایت را به من هم می فروشی ، لبخند زدی ، گفتی چه ...

عکاس جنگ برای صلح/ سعید فرجیتاریخ نشر : دوشنبه / ۲۱ دی ۱۳۹۴ک...

خاطرات عشق از قانون های عام حافظه، که خود پیرو قانون های عام...

حاجی به شراب خیلی علاقه مند بود و در مجالسِ مهمانی بی ریا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط