𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎
صبح روز بعد
مانیا طبق معمول وارد اتاق جیمین شد
اما این بار اتاق خالی بود
+ جیمین؟
صدایی از راهرو اومد
- اینجام
مانیا با تعجب از اتاق بیرون رفت
جیمین کنار راهرو ایستاده بود و به دستگیرهی در تکیه داده بود
مانیا چند لحظه فقط نگاهش کرد
+ شما... ایستادید؟
جیمین با اخم گفت:
- تعجب نکن
+ ولی دکتر گفته بود هنوز زوده
- میدونم
مانیا سریع جلو رفت
+ صبر کنید، ممکنه تعادلتون—
- مانیا
+ بله؟
- نترس
مانیا مکث کرد
جیمین نفس عمیقی کشید
- خودم میخوام امتحان کنم
مانیا کنار او ایستاد
+ باشه
جیمین چند ثانیه به پاهاش نگاه کرد
بعد با احتیاط یک قدم برداشت
مانیا لبخند زد
+ دیدید؟
جیمین چیزی نگفت
یک قدم دیگه برداشت
این بار کمی سختتر بود
جیمین دستش رو محکمتر به دیوار گرفت
+ آروم...
جیمین با عصبانیت گفت:
- نگو آروم
+ باشه
چند ثانیه بعد جیمین دوباره قدم برداشت
اما ناگهان تعادلش رو از دست داد
مانیا سریع دستش رو گرفت
+ جیمین!
جیمین چند لحظه ساکت موند
بعد آرام گفت:
- ول نکن
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ نمیکنم
جیمین دوباره تلاش کرد
این بار یک قدم برداشت
بعد یکی دیگه
هر دو چند لحظه ساکت موندند
مانیا با خوشحالی گفت:
+ تونستید!
جیمین به پاهاش نگاه کرد
برای اولین بار لبخند واقعی روی صورتش نشست
- واقعاً تونستم...
مانیا لبخند زد
+ گفتم که نباید زود تسلیم بشید
جیمین بهش نگاه کرد
- تو از اول مطمئن بودی؟
+ نه
+ فقط نمیخواستم شما قبل از اینکه بفهمید میتونید، تسلیم بشید
جیمین چند لحظه به مانیا نگاه کرد
بعد آرام گفت:
- ممنون
مانیا لبخند زد
+ اولین بار بود که ازم تشکر کردید
جیمین پوزخند زد
- عادت نکن
+ دیر شده
جیمین خندید
اما هیچکدوم متوجه نشدند که خانم پارک از انتهای راهرو شاهد تمام این لحظهها بود.
چشمهایش پر از اشک شده بود
× بالاخره...
پسرش بعد از مدتها دوباره امید پیدا کرده بود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎
صبح روز بعد
مانیا طبق معمول وارد اتاق جیمین شد
اما این بار اتاق خالی بود
+ جیمین؟
صدایی از راهرو اومد
- اینجام
مانیا با تعجب از اتاق بیرون رفت
جیمین کنار راهرو ایستاده بود و به دستگیرهی در تکیه داده بود
مانیا چند لحظه فقط نگاهش کرد
+ شما... ایستادید؟
جیمین با اخم گفت:
- تعجب نکن
+ ولی دکتر گفته بود هنوز زوده
- میدونم
مانیا سریع جلو رفت
+ صبر کنید، ممکنه تعادلتون—
- مانیا
+ بله؟
- نترس
مانیا مکث کرد
جیمین نفس عمیقی کشید
- خودم میخوام امتحان کنم
مانیا کنار او ایستاد
+ باشه
جیمین چند ثانیه به پاهاش نگاه کرد
بعد با احتیاط یک قدم برداشت
مانیا لبخند زد
+ دیدید؟
جیمین چیزی نگفت
یک قدم دیگه برداشت
این بار کمی سختتر بود
جیمین دستش رو محکمتر به دیوار گرفت
+ آروم...
جیمین با عصبانیت گفت:
- نگو آروم
+ باشه
چند ثانیه بعد جیمین دوباره قدم برداشت
اما ناگهان تعادلش رو از دست داد
مانیا سریع دستش رو گرفت
+ جیمین!
جیمین چند لحظه ساکت موند
بعد آرام گفت:
- ول نکن
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ نمیکنم
جیمین دوباره تلاش کرد
این بار یک قدم برداشت
بعد یکی دیگه
هر دو چند لحظه ساکت موندند
مانیا با خوشحالی گفت:
+ تونستید!
جیمین به پاهاش نگاه کرد
برای اولین بار لبخند واقعی روی صورتش نشست
- واقعاً تونستم...
مانیا لبخند زد
+ گفتم که نباید زود تسلیم بشید
جیمین بهش نگاه کرد
- تو از اول مطمئن بودی؟
+ نه
+ فقط نمیخواستم شما قبل از اینکه بفهمید میتونید، تسلیم بشید
جیمین چند لحظه به مانیا نگاه کرد
بعد آرام گفت:
- ممنون
مانیا لبخند زد
+ اولین بار بود که ازم تشکر کردید
جیمین پوزخند زد
- عادت نکن
+ دیر شده
جیمین خندید
اما هیچکدوم متوجه نشدند که خانم پارک از انتهای راهرو شاهد تمام این لحظهها بود.
چشمهایش پر از اشک شده بود
× بالاخره...
پسرش بعد از مدتها دوباره امید پیدا کرده بود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۷۹۶
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط