{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عــملیات کربــلای ۴ بود، آتش دشمن سنگین بود، زیر یک پــل

عــملیات کربــلای ۴ بود، آتش دشمن سنگین بود، زیر یک پــل جمع شده بودیم، جای پنـــج نفر بود اما ده نفر به زحمت خود را جا داده بودیم و پاها از زیر پل بیرون زده بود، دیدم رضا چراغ قوه‌اش را بــیرون آورد و نورش را انداخت روی کتاب کوچک دعایش و شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا، گفتم رضا تو این شــرایط چه وقت زیارت خوندنه خندید و گفــت مــن از اول انقلاب تا حالا یه روز هم زیارت عاشورام ترک نشده، حــتی زمانی که در سینــما کار می کــردم.

🌷#شهید_عبدالرضا_مصلی‌نژاد🌷
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۳)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۶: جاده‌ای که به هیچ‌جا نمی‌رسید(یا شاید ...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت16ویو کوکتاریکی...

سناریو اوبیکاکا

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

#خاطرات_شهدا #زیارت_عاشورای_همیشگیعملیات کربلای ۴ بود. اتش د...

شهیدی که بدنش با اسید هم از بین نرفت مجید ملا محمدی ماجرای ا...

Part 7 — No escapeشب یکشنبه رسید. فلیکس که خودشو برای امشب آ...

◾ ️▪ ️اعمال ماه محرم چیست؟▪ ️چرا محرم؟! پیش از اسلام عرب، جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط