{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏‎گرمی آغوش تو دور است

‏‎گرمی آغوش تو دور است
از من جان من
این چنین عزلت نشین گشتم
که می بینی مرا...
دیدگاه ها (۰)

‏ما با هم بودیم ولی او از تنهایی می نوشت...

‏چه محشر میکند دو چشمان سحر خیزتتو مولانای ما گشتی و ما شمس ...

‏یک نفس جایی قرارم نیست، گویا ریختندرنگ این ویرانه را از بوی...

‏کاش در باغ زمین هم میوه ی ممنوعه بودبلکه آدمها از این ویران...

نترس آنکه بعد تو مرا در آغوش می گیرد خاک است )))

رمان مغرم به قلم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

تا گرمی آغوش تو هستایمان نمی‌آورم،به آغاز فصل سرد…(خواهران و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط