{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم شام میخوردیم که غذا پرید تو گلوم

داشتیم شام میخوردیم که غذا پرید تو گلوم
آب سر میز نبود رفتم آب بخورم تو آشپزخونه،
بابام:پارچ آب رو هم با خودت بیار
مامانم:سس سالاد هم بیار
خواهر بزرگه:ببین تو یخچال سبزی هم داریم؟
خواهر کوچیکه:میشه برام نون بیاری
داداش کوچیکه:برام یه کم برنج بیار




خفه شدن من به کنار







من موندم ما سر میز شام چی داشتیم میخوردیم.
دیدگاه ها (۱)

مردم تو ایوون ویلاشون میخوابن عشقشون براشون گیتار میزنهاونوق...

آیا میدانید خخخخخخخخ که مردم به عنوان خنده استفاده میکنند به...

امروز به آنهایی می اندیشم که روی شانه هایم گریه کردند و نوبت...

اگر پرسیدند کجاست بگویید رفت.اگر پرسیدند کجا رفت بگویید رفت ...

برادرای هایتانی پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط