{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️

❤️

آهو ز تو آموخت هنگام دویدن

رم کردن و ایستادن و واپس نگریدن


پروانه زمن، شمع ز من، گل زمن آموخت

افروختن و سوختن و جامه دریدن


جامی
دیدگاه ها (۴)

با این همه جنگل گلدانم چه تنهاست....

چرا فکر می‌کنیابرها غمگینند؟تو از شوقگریه نکرده‌ای؟

❤️مبارک آن دمی کآییمرا گویی ز یکتایی من آنِ تو، تو آنِ من، چ...

❤️خدایا!دیوار خانه‌ی مرا در بهشتکاهگلی بسازمی‌خواهم هر روز ع...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

زندگی دوباره

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط