{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر سقف دلگیر آسمان دیشب

زیر سقف دلگیر آسمان دیشب
برای بیداری اشک های بیچاره ام
تا صبح ستاره میشمردم
شاید دلیلش پشت دستهای تو پنهان شده باشد
شاید گناهش کف دست های من نقاشی شده باشد
شاید آن موسیقی غمناک قدیمی این چنینم کرده باشد
من چه تنهایم غریبه ، دلم گرفته است
می خواهم بگریم اما اشک به مهمانی چشمانم نمی آید
تنم خسته و روحم رنجور گشته
می خواهم از این همه ناراحتی بگریزم
اما پاهایم مرا یاری نمی کنند
مانند پرنده ای در قفس زندانی گشته ام
از این همه تکرار خسته شده ام
چقدر دلم می خواهد طعم واقعی زندگی را بچشم ......
چقدر دلم می خواهد ....
دیدگاه ها (۵)

ساعــــــــــــــــت زندگیــــــــــــــــت رابه افق آدمــــ...

این دلنوشته هانه.. نه... ببخشیداین دردنوشت هانه دل نشین اند ...

من به جای خالی اش بیشتر از خودش عادت کرده ام اعتراف تلخیست....

گفت چقدر حس ات میکنم دور باشی یا نزدیک می توانم طالع تو را ...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شودکه دیگر بلد نیست حاجتش را بگوید…ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط