{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن ِ عزیزم !

آن ِ عزیزم !
این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،
به تصویر ِ کبوتری می رسم
که در لابه لای درختی
ناشناخته نشسته است
و در زیر ِ باران ِ یک ریز
به دنبال ِ چیز نامعلومی
به چپ ُ راست گردن می کشد
این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،
که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !

#حسین_پناهی

@foroogh_shamloo
دیدگاه ها (۰)

گاهی دلم می‌خواهد بگذارم برومبی ‌‌هرچه آشنا،گوشه‌ی دوری گمنا...

فکر اگر پر بکشدجای این توپ و تفنگ ، این همه جنگسینه ها دشت م...

سرد است و باد‌ها خطوط مرا قطع می‌کنندآیا در این دیار کسی هست...

ما نوشتيم و گريستيمما خنده كنان به رقص بر خاستيمما نعره زنان...

دیوارنگاره پر نگاره بخش دوم مردان۱در نویسه قبلی اشاره‌ای داش...

p1.......

The sound of bells part5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط