تک پارتی✨
تک پارتی✨
ات: جیهوپ جونم؟
جیهوپ: جان دلم؟
ات: یه سوال بپرسم؟
جیهوپ: بپرس عزیزم.
ات: من خوشگلم؟
جیهوپ: نه.
ات: ...
جیهوپ: خیلی زشتی.
ات: چی؟
جیهوپ: گفتم خیلی زشتی.
ات: جدی میگی؟
جیهوپ: آره.
ات: باشه.
جیهوپ: چرا ساکت شدی؟
ات: هیچی.
جیهوپ: ناراحت شدی؟
ات: نه.
جیهوپ: معلومه ناراحت شدی.
ات: خب اگه زشتم دیگه چی بگم؟
جیهوپ: ای بابا، شوخی کردم.
ات: خیلی بامزه بود.
جیهوپ: قهر کردی؟
ات: نه.
جیهوپ: این «نه» یعنی قهر کردی.
ات: هرجور دوست داری فکر کن.
جیهوپ: عزیزم، من شوخی کردم.
ات: شوخیهای بهتری هم وجود داره.
جیهوپ: خب ببخشید.
ات: باشه.
جیهوپ: فقط باشه؟
ات: آره.
جیهوپ: هنوز ناراحتی.
ات: نه.
جیهوپ: دروغ نگو.
ات: چرا باید دروغ بگم؟
جیهوپ: چون وقتی ناراحت میشی همینجوری کوتاه جواب میدی.
ات: ...
جیهوپ: دیدی؟
ات: من دیگه چیزی ندارم بگم.
جیهوپ: خب من دارم.
ات: لازم نیست.
جیهوپ: ولی میخوام بگم.
ات: نمیخوام بشنوم.
جیهوپ: خیلی خب، پس منم حرف نمیزنم.
ات: خوبه.
چند دقیقه بعد...
جیهوپ: هنوز عصبانیای؟
ات: نه.
جیهوپ: پس چرا انقدر خشک حرف میزنی؟
ات: طبیعی حرف میزنم.
جیهوپ: طبیعی نیست.
ات: هست.
جیهوپ: نیست.
ات: هست.
جیهوپ: ببین، قبول دارم حرف بدی زدم.
ات: خودت گفتی شوخی بوده.
جیهوپ: آره ولی ناراحتت کرد.
ات: خب کرد.
جیهوپ: متأسفم.
ات: ...
جیهوپ: هنوزم نمیبخشیم؟
ات: نمیدونم.
جیهوپ: من واقعاً فکر نمیکنم همچین چیزی.
ات: پس چرا گفتی؟
جیهوپ: چون فکر کردم میخندی.
ات: خب نخندیدم.
جیهوپ: متوجه شدم.
ات: دیر متوجه شدی.
جیهوپ: حق داری.
ات: ...
جیهوپ: میدونی بدترین قسمت چیه؟
ات: چی؟
جیهوپ: اینکه از وقتی ناراحت شدی انگار کل روزم خراب شده.
ات: اغراق نکن.
جیهوپ: اغراق نیست.
ات: هست.
جیهوپ: نیست.
ات: داری لجبازی میکنی؟
جیهوپ: از تو یاد گرفتم.
ات: ...
جیهوپ: آخ، الان داشتی لبخند میزدی.
ات: نه.
جیهوپ: دوباره دروغ.
ات: از کجا فهمیدی؟
جیهوپ: شوهرتم
ات: خیلی خودتو میشناسی.
جیهوپ: تو رو بیشتر میشناسم.
ات: هوم.
جیهوپ: یعنی یکم بهتر شد؟
ات: شاید.
جیهوپ: شاید یعنی پنجاه درصد.
ات: از کی تا حالا؟
جیهوپ: از همین الان.
ات: عجب.
جیهوپ: پس اجازه دارم برای جبران تلاش کنم؟
ات: نه
.
.
.
.
.
دختر از وقتی جیهوپ گفته بود «خیلی زشتی» با او قهر کرده بود.
مهم نبود که ده بار توضیح داده بود شوخی کرده؛ او هنوز حاضر نبود نگاهش کند.
جیهوپ روی مبل کنارش نشست.
جیهوپ: هنوز ناراحتی؟
ـ ...
چیهوپ: حتی جوابم رو هم نمیدی؟
ـ ...
جیهوپ: باشه، پس منم حرف نمیزنم.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
ـ خوبه.
جیهوپ آه کشید.
جیهوپ: واقعاً قصد نداشتم ناراحتت کنم.
ـ ولی کردی.
جیهوپ: میدونم.
ـ پس دیگه چیزی نگو.
جیهوپ سرش را خاراند. معلوم بود نمیداند چطور او را آشتی بدهد.
ناگهان لبخند شیطنتآمیزی زد.
جیهوپ: یه سؤال.
ـ نه.
جیهوپ: هنوز سؤال رو نپرسیدم.
ـ جوابش نهـه.
جیهوپ: خیلی خب.
چند لحظه بعد آرام دستش را جلو برد و شروع کرد به قلقلک دادن پهلوی دختر.
دختر سریع خودش را کنار کشید.
ـ جیهوپ!
جیهوپ: اوه، پس حرف میزنی.
ـ دست بردار!
جیهوپ: اول بخند.
ـ نمیخندم!
جیهوپ: مطمئنی؟
دوباره شروع کرد به شیطنت و قل قلک دادنش.
این بار دختر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و خندهاش در رفت.
ـ نه! بس کن!
جیهوپ: بالاخره خندیدی.
ـ تقلب کردی.
جیهوپ: هر کاری برای آشتی کردن لازمه.
دختر هنوز سعی میکرد اخم کند اما موفق نمیشد.
جیهوپ با رضایت گفت:
جیهوپ: خیلی بهتر شد.
-فکر نکن بخشیدمت.
جیهوپ: هنوز نه؟
ـ نه.
جیهوپ: وای، چه آدم سختگیری.
ـ تقصیر خودته.
جیهوپ کمی جدیتر شد.
جیهوپ: باشه، پس این بار واقعاً معذرت میخوام.
دختر به او نگاه کرد.
برای اولین بار معلوم بود که ناراحتیش کمتر شده است.
ـ دفعه بعد همچین حرفی نزن.
جیهوپ: قول میدم.
ـ واقعاً؟
جیهوپ: واقعاً.
ـ حتی برای شوخی؟
جیهوپ: حتی برای شوخی.
چند ثانیه به هم نگاه کردند.
بعد جیهوپ لبخند زد و خیلی آرام یک بوسه روی پیشانی او گذاشت.
جیهوپ: آشتی؟
دختر خندید.
ـ آشتی.
جیهوپ: خدا رو شکر. فکر کردم تا آخر عمر باهام قهر میمونی.
ـ هنوزم ممکنه.
جیهوپ: نههه، دوباره شروع نکن!
و هر دو زدند زیر خنده.
امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷🎀
ات: جیهوپ جونم؟
جیهوپ: جان دلم؟
ات: یه سوال بپرسم؟
جیهوپ: بپرس عزیزم.
ات: من خوشگلم؟
جیهوپ: نه.
ات: ...
جیهوپ: خیلی زشتی.
ات: چی؟
جیهوپ: گفتم خیلی زشتی.
ات: جدی میگی؟
جیهوپ: آره.
ات: باشه.
جیهوپ: چرا ساکت شدی؟
ات: هیچی.
جیهوپ: ناراحت شدی؟
ات: نه.
جیهوپ: معلومه ناراحت شدی.
ات: خب اگه زشتم دیگه چی بگم؟
جیهوپ: ای بابا، شوخی کردم.
ات: خیلی بامزه بود.
جیهوپ: قهر کردی؟
ات: نه.
جیهوپ: این «نه» یعنی قهر کردی.
ات: هرجور دوست داری فکر کن.
جیهوپ: عزیزم، من شوخی کردم.
ات: شوخیهای بهتری هم وجود داره.
جیهوپ: خب ببخشید.
ات: باشه.
جیهوپ: فقط باشه؟
ات: آره.
جیهوپ: هنوز ناراحتی.
ات: نه.
جیهوپ: دروغ نگو.
ات: چرا باید دروغ بگم؟
جیهوپ: چون وقتی ناراحت میشی همینجوری کوتاه جواب میدی.
ات: ...
جیهوپ: دیدی؟
ات: من دیگه چیزی ندارم بگم.
جیهوپ: خب من دارم.
ات: لازم نیست.
جیهوپ: ولی میخوام بگم.
ات: نمیخوام بشنوم.
جیهوپ: خیلی خب، پس منم حرف نمیزنم.
ات: خوبه.
چند دقیقه بعد...
جیهوپ: هنوز عصبانیای؟
ات: نه.
جیهوپ: پس چرا انقدر خشک حرف میزنی؟
ات: طبیعی حرف میزنم.
جیهوپ: طبیعی نیست.
ات: هست.
جیهوپ: نیست.
ات: هست.
جیهوپ: ببین، قبول دارم حرف بدی زدم.
ات: خودت گفتی شوخی بوده.
جیهوپ: آره ولی ناراحتت کرد.
ات: خب کرد.
جیهوپ: متأسفم.
ات: ...
جیهوپ: هنوزم نمیبخشیم؟
ات: نمیدونم.
جیهوپ: من واقعاً فکر نمیکنم همچین چیزی.
ات: پس چرا گفتی؟
جیهوپ: چون فکر کردم میخندی.
ات: خب نخندیدم.
جیهوپ: متوجه شدم.
ات: دیر متوجه شدی.
جیهوپ: حق داری.
ات: ...
جیهوپ: میدونی بدترین قسمت چیه؟
ات: چی؟
جیهوپ: اینکه از وقتی ناراحت شدی انگار کل روزم خراب شده.
ات: اغراق نکن.
جیهوپ: اغراق نیست.
ات: هست.
جیهوپ: نیست.
ات: داری لجبازی میکنی؟
جیهوپ: از تو یاد گرفتم.
ات: ...
جیهوپ: آخ، الان داشتی لبخند میزدی.
ات: نه.
جیهوپ: دوباره دروغ.
ات: از کجا فهمیدی؟
جیهوپ: شوهرتم
ات: خیلی خودتو میشناسی.
جیهوپ: تو رو بیشتر میشناسم.
ات: هوم.
جیهوپ: یعنی یکم بهتر شد؟
ات: شاید.
جیهوپ: شاید یعنی پنجاه درصد.
ات: از کی تا حالا؟
جیهوپ: از همین الان.
ات: عجب.
جیهوپ: پس اجازه دارم برای جبران تلاش کنم؟
ات: نه
.
.
.
.
.
دختر از وقتی جیهوپ گفته بود «خیلی زشتی» با او قهر کرده بود.
مهم نبود که ده بار توضیح داده بود شوخی کرده؛ او هنوز حاضر نبود نگاهش کند.
جیهوپ روی مبل کنارش نشست.
جیهوپ: هنوز ناراحتی؟
ـ ...
چیهوپ: حتی جوابم رو هم نمیدی؟
ـ ...
جیهوپ: باشه، پس منم حرف نمیزنم.
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
ـ خوبه.
جیهوپ آه کشید.
جیهوپ: واقعاً قصد نداشتم ناراحتت کنم.
ـ ولی کردی.
جیهوپ: میدونم.
ـ پس دیگه چیزی نگو.
جیهوپ سرش را خاراند. معلوم بود نمیداند چطور او را آشتی بدهد.
ناگهان لبخند شیطنتآمیزی زد.
جیهوپ: یه سؤال.
ـ نه.
جیهوپ: هنوز سؤال رو نپرسیدم.
ـ جوابش نهـه.
جیهوپ: خیلی خب.
چند لحظه بعد آرام دستش را جلو برد و شروع کرد به قلقلک دادن پهلوی دختر.
دختر سریع خودش را کنار کشید.
ـ جیهوپ!
جیهوپ: اوه، پس حرف میزنی.
ـ دست بردار!
جیهوپ: اول بخند.
ـ نمیخندم!
جیهوپ: مطمئنی؟
دوباره شروع کرد به شیطنت و قل قلک دادنش.
این بار دختر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و خندهاش در رفت.
ـ نه! بس کن!
جیهوپ: بالاخره خندیدی.
ـ تقلب کردی.
جیهوپ: هر کاری برای آشتی کردن لازمه.
دختر هنوز سعی میکرد اخم کند اما موفق نمیشد.
جیهوپ با رضایت گفت:
جیهوپ: خیلی بهتر شد.
-فکر نکن بخشیدمت.
جیهوپ: هنوز نه؟
ـ نه.
جیهوپ: وای، چه آدم سختگیری.
ـ تقصیر خودته.
جیهوپ کمی جدیتر شد.
جیهوپ: باشه، پس این بار واقعاً معذرت میخوام.
دختر به او نگاه کرد.
برای اولین بار معلوم بود که ناراحتیش کمتر شده است.
ـ دفعه بعد همچین حرفی نزن.
جیهوپ: قول میدم.
ـ واقعاً؟
جیهوپ: واقعاً.
ـ حتی برای شوخی؟
جیهوپ: حتی برای شوخی.
چند ثانیه به هم نگاه کردند.
بعد جیهوپ لبخند زد و خیلی آرام یک بوسه روی پیشانی او گذاشت.
جیهوپ: آشتی؟
دختر خندید.
ـ آشتی.
جیهوپ: خدا رو شکر. فکر کردم تا آخر عمر باهام قهر میمونی.
ـ هنوزم ممکنه.
جیهوپ: نههه، دوباره شروع نکن!
و هر دو زدند زیر خنده.
امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷🎀
- ۱۳۲
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط