سناریو هایکیو👀🤏
سناریو هایکیو👀🤏
اگه خیلی مریض باشیمو بهشون نگفته باشیم(فهمیدن)
هیناتا:اولش اصلاً جدی نمیگیره. فکر میکنه فقط یه سرماخوردگی سادهست.
"ا/ت! بیا بریم بیرون یکم هوا بخوریم حالت خوب میشه!"ولی وقتی میبینه رنگت پریده و حتی حال حرف زدن نداری، کامل شوکه میشه.سریع دستتو میگیره: "صبر کن… صورتت چرا اینقدر داغه؟(🗿)میدوه دماسنج میاره و وقتی میفهمه تب داری تقریبا سکته میکنه.کل روز مثل یه پرستار بچه دور و برت میچرخه."آب میخوای؟ سوپ؟ پتو؟ یکی از این کیسههای آب گرم؟!"
آخرشم کنار تختت میخوابه که اگه نصف شب حالت بد شد بیدار شه.
کاگیاما:اول خیلی دستپاچه میشه ولی سعی میکنه نشون نده. وقتی میبینه سرفه میکنی اخماش میره تو هم."چرا زودتر نگفتی مریضی؟" "چیز مهمی نیست…" "مهمه."
بعد با همون قیافه جدی میره داروخانه، دارو میگیره، سوپ سفارش میده و عملاً تبدیل میشه به مدیر برنامههات.
"الان دارو بخور"
"الان بخواب"
"گوشی دست نگیر"
ظاهرش خشنه ولی وقتی خوابی آروم موهاتو کنار میزنه ببینه تبت پایین اومده یا نه.
اویکاوا:
وقتی میفهمه مریضی، دراماتیکترین واکنش ممکن رو نشون میده."چییی؟! عشق من مریضه؟ دنیا به اخر رسید!"
سریع میره بیرون با کلی کیسه خرید: دارو، سوپ، آبمیوه، شکلات برمیگرده و میشینه کنار تختت و موهاتو نوازش میکنه."اگه لازم باشه امروز نمیرم باشگاه" هی دمای پیشونیتو چک میکنه و هر پنج دقیقه میپرسه: "حالت بهتر شد؟ الان چی میخوای؟"
کنما:
وقتی میفهمه مریضی اول چند ثانیه ساکت میشه.
بعد خیلی آروم میگه: "صبر کن."میره و یه پتو، یه لیوان آب و داروهاتو میاره. میاد کنار تختت میشینه و در حالی که بازی میکنه حواسش کاملاً به توئه.اگه سرفه کنی فوری سرشو بلند میکنه.
"آب میخوای؟" و وقتی میخوابی، صدا بازی رو کم میکنه که بیدار نشی.
کورو:وقتی میبینه مریضی، اول شوخی میکنه: "مگه دخترای قوی هم میوفتن؟" ولی وقتی میبینه واقعاً حالت بده، جدی میشه.پیشونیتو لمس میکنه "تب داری...چیز زیاد مهمی نیست نگران نباش"بعد عملاً تبدیل میشه به پرستار تمام وقت.
پتو میاره، سوپ درست میکنه، حتی اگه لازم باشه میره از همسایهها چیز قرض میگیره.
ولی وسطش باز شیطنت میکنه:
"اگه خوب شی یه بوس بدهکارمی."
سوگا:از همون لحظه اول میفهمه حالت خوب نیست. آروم میگه: "ا/ت… حالت خوبه؟"
وقتی میگی نه، خیلی ملایم میبرتت بشینی.
برات سوپ درست میکنه، پتو میاره و پیشونیتو لمس میکنه."تب داری…"صدای آرومش باعث میشه خودت هم آروم شی. کنار تختت میشینه و تا وقتی خوابت ببره موهاتو نوازش میکنه.
نویا:وقتی میفهمه مریضی کاملاً هول(هول🗿)میکنه."چی؟! چرا گفتی حالت خوبه؟!" "نمیخواستم نگران شی…" "ولی من نگران میشم!" میدوه دارو میاره، پتو میاره، حتی سعی میکنه سوپ درست کنه (که احتمالاً افتضاح میشه).
ولی تا وقتی حالت بهتر نشه ولت نمیکنه.آخرشم میگه"قول بده دفعه بعد زودتر بگی."
اگه خیلی مریض باشیمو بهشون نگفته باشیم(فهمیدن)
هیناتا:اولش اصلاً جدی نمیگیره. فکر میکنه فقط یه سرماخوردگی سادهست.
"ا/ت! بیا بریم بیرون یکم هوا بخوریم حالت خوب میشه!"ولی وقتی میبینه رنگت پریده و حتی حال حرف زدن نداری، کامل شوکه میشه.سریع دستتو میگیره: "صبر کن… صورتت چرا اینقدر داغه؟(🗿)میدوه دماسنج میاره و وقتی میفهمه تب داری تقریبا سکته میکنه.کل روز مثل یه پرستار بچه دور و برت میچرخه."آب میخوای؟ سوپ؟ پتو؟ یکی از این کیسههای آب گرم؟!"
آخرشم کنار تختت میخوابه که اگه نصف شب حالت بد شد بیدار شه.
کاگیاما:اول خیلی دستپاچه میشه ولی سعی میکنه نشون نده. وقتی میبینه سرفه میکنی اخماش میره تو هم."چرا زودتر نگفتی مریضی؟" "چیز مهمی نیست…" "مهمه."
بعد با همون قیافه جدی میره داروخانه، دارو میگیره، سوپ سفارش میده و عملاً تبدیل میشه به مدیر برنامههات.
"الان دارو بخور"
"الان بخواب"
"گوشی دست نگیر"
ظاهرش خشنه ولی وقتی خوابی آروم موهاتو کنار میزنه ببینه تبت پایین اومده یا نه.
اویکاوا:
وقتی میفهمه مریضی، دراماتیکترین واکنش ممکن رو نشون میده."چییی؟! عشق من مریضه؟ دنیا به اخر رسید!"
سریع میره بیرون با کلی کیسه خرید: دارو، سوپ، آبمیوه، شکلات برمیگرده و میشینه کنار تختت و موهاتو نوازش میکنه."اگه لازم باشه امروز نمیرم باشگاه" هی دمای پیشونیتو چک میکنه و هر پنج دقیقه میپرسه: "حالت بهتر شد؟ الان چی میخوای؟"
کنما:
وقتی میفهمه مریضی اول چند ثانیه ساکت میشه.
بعد خیلی آروم میگه: "صبر کن."میره و یه پتو، یه لیوان آب و داروهاتو میاره. میاد کنار تختت میشینه و در حالی که بازی میکنه حواسش کاملاً به توئه.اگه سرفه کنی فوری سرشو بلند میکنه.
"آب میخوای؟" و وقتی میخوابی، صدا بازی رو کم میکنه که بیدار نشی.
کورو:وقتی میبینه مریضی، اول شوخی میکنه: "مگه دخترای قوی هم میوفتن؟" ولی وقتی میبینه واقعاً حالت بده، جدی میشه.پیشونیتو لمس میکنه "تب داری...چیز زیاد مهمی نیست نگران نباش"بعد عملاً تبدیل میشه به پرستار تمام وقت.
پتو میاره، سوپ درست میکنه، حتی اگه لازم باشه میره از همسایهها چیز قرض میگیره.
ولی وسطش باز شیطنت میکنه:
"اگه خوب شی یه بوس بدهکارمی."
سوگا:از همون لحظه اول میفهمه حالت خوب نیست. آروم میگه: "ا/ت… حالت خوبه؟"
وقتی میگی نه، خیلی ملایم میبرتت بشینی.
برات سوپ درست میکنه، پتو میاره و پیشونیتو لمس میکنه."تب داری…"صدای آرومش باعث میشه خودت هم آروم شی. کنار تختت میشینه و تا وقتی خوابت ببره موهاتو نوازش میکنه.
نویا:وقتی میفهمه مریضی کاملاً هول(هول🗿)میکنه."چی؟! چرا گفتی حالت خوبه؟!" "نمیخواستم نگران شی…" "ولی من نگران میشم!" میدوه دارو میاره، پتو میاره، حتی سعی میکنه سوپ درست کنه (که احتمالاً افتضاح میشه).
ولی تا وقتی حالت بهتر نشه ولت نمیکنه.آخرشم میگه"قول بده دفعه بعد زودتر بگی."
- ۲۵۲
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط